چاپ اولین کتاب انجمن لکنت ایران

Powered By MyBBIran.com - Hamed

ارسال پاسخ 
انجمن شاعران مرده!!!
نویسنده پیام
Mohsen69
عضو انجمن
***
کمیته های اجرایی

ارسال‌ها: 905
تاریخ عضویت: مرد ۱۳۸۹
سپاس ها 2173
سپاس شده 6475 بار در 920 ارسال


ارسال: #61
RE: انجمن شاعران مرده!!!
(۱۰-۱۹-۱۳۸۹ ۰۷:۱۱ عصر)Foruzande نوشته شده توسط:  این شعر از کی بود؟ انصافاً که عجب شعر پر از اعتماد بنفسی سروده!
بطوریکه اصلا نتونستم تطبیقش بدم با محیط واقعی..! ..
[تصویر:  77e68596c15c.jpg]
درسته از مولاناست.ممنون alik جان.
مولانا نابغه است و به نظرم کتابش به اندازه ی قران ارزش داره و شایدم بیشتر!!
البته این شعر وقتی قشنگ تر میشه که با صدای فوق العاده ی شجریان بشنویدش. :)
من این شعرو با تمام وجودم دوس دارم چون خیلی بهم انرژی میده.

[تصویر:  1497595_568352629913782_2084178942_n.jpg]
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۰-۲۰-۱۳۸۹ ۰۲:۳۷ عصر، توسط Mohsen69.)
۱۰-۲۰-۱۳۸۹ ۰۲:۲۸ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط hossein.amel ، Maximum ، Foruzande ، arian ، parvaz ، alik ، VigVig ، khodam
parvaz
عضو انجمن

ارسال‌ها: 247
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۸۹
سپاس ها 5847
سپاس شده 2568 بار در 251 ارسال


ارسال: #62
RE: انجمن شاعران مرده!!!
دارم فکر میکنم
فکر میکنم...
تا راهی تازه بیابم
چند وقتیست که دیوانگی نکردم...
(میلاد تهرانی)

یقین دارم روزی پروانه ایی میشوم
و پرواز میکنم.....
پس میگذارم روزگار تا میخواهد پیله کند!
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۰-۲۱-۱۳۸۹ ۰۸:۰۹ عصر، توسط parvaz.)
۱۰-۲۱-۱۳۸۹ ۰۷:۴۵ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط hossein.amel ، Mohsen69 ، یاسین ، alik ، nima66 ، VigVig ، khodam
Mohsen69
عضو انجمن
***
کمیته های اجرایی

ارسال‌ها: 905
تاریخ عضویت: مرد ۱۳۸۹
سپاس ها 2173
سپاس شده 6475 بار در 920 ارسال


ارسال: #63
RE: انجمن شاعران مرده!!!
البته این شعر با تار علیزاده و صدای زیبای شجریان دلنشین تر میشه...

.jpg  306_orig.jpg (اندازه: 51.75 KB / تعداد دفعات دریافت: 7)

[تصویر:  1497595_568352629913782_2084178942_n.jpg]
۱۰-۲۱-۱۳۸۹ ۰۹:۱۸ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط alik ، parvaz ، VigVig ، khodam
alik
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 234
تاریخ عضویت: مرد ۱۳۸۹
سپاس ها 555
سپاس شده 1732 بار در 236 ارسال


ارسال: #64
RE: انجمن شاعران مرده!!!
گفتم : بهار
خنده زد و گفت:
ای دریغ
دیگر بهار رفته نمی آید
گفتم: پرنده ؟
گفت : اینجا پرنده نیست
اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست
گفتم : درون چشم تو دیگر... ؟
گفت : دیگر نشان ز باده مستی دهنده نیست
اینجا به جز سکوت، سکوتی گزنده نیست
(حمید مصدق)


دلم گرفته است از این روز ها، دلم تنگ است... میان ما و رسیدن ، هزار فرسنگ استSad

در بلا هم می چشم لذاتِ او... ماتِ اوییم، ماتِ اوییم، ماتِ او !
۱۱-۲-۱۳۸۹ ۰۲:۴۱ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Mohsen69 ، nima66 ، VigVig ، parvaz ، khodam
Foruzande
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 1,502
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
سپاس ها 11976
سپاس شده 11056 بار در 1499 ارسال


ارسال: #65
RE: انجمن شاعران مرده!!!
این شعر ِ مصدق من را واقعا غمگین می کرد..
۱۱-۲-۱۳۸۹ ۰۴:۵۹ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط VigVig ، khodam
Mohsen69
عضو انجمن
***
کمیته های اجرایی

ارسال‌ها: 905
تاریخ عضویت: مرد ۱۳۸۹
سپاس ها 2173
سپاس شده 6475 بار در 920 ارسال


ارسال: #66
RE: انجمن شاعران مرده!!!
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
ياد حريف شهر و رفيق سفر نکرد
يا بخت من طريق مروت فرو گذاشت
يا او به شاهراه طريقت گذر نکرد
گفتم مگر به گريه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد
شوخی مکن که مرغ دل بی قرار من
سودای دام عاشقی از سر بدر نکرد
هر کس که ديد تو بوسيد چشم من
کاری که کرد ديده من بی نظر نکرد
من ايستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسيم سحر نکرد.

[تصویر:  1497595_568352629913782_2084178942_n.jpg]
۱۱-۳-۱۳۸۹ ۰۹:۰۸ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط alik ، Foruzande ، یاسین ، nima66 ، VigVig ، khodam
Mohsen69
عضو انجمن
***
کمیته های اجرایی

ارسال‌ها: 905
تاریخ عضویت: مرد ۱۳۸۹
سپاس ها 2173
سپاس شده 6475 بار در 920 ارسال


ارسال: #67
RE: انجمن شاعران مرده!!!

لعل تو داغی نهاد بر دل بریان من
زلف تو درهم شکست توبه و پیمان من

بی تو دل و جان من سیر شد از جان و دل
جان و دل من تویی ای دل و ای جان من

چون گهر اشک من راه نظر چست بست
چون نگرد در رخت دیده‌ی گریان من

هر در عشقت که دل داشت نهان از جهان
بر رخ زردم فشاند اشک درافشان من

شد دل بیچاره خون، چاره‌ی دل هم تو ساز
زانکه تو دانی که چیست بر دل بریان من

گر تو نگیریم دست کار من از دست شد
زانکه ندارد کران، وادی هجران من

هم نظری کن ز لطف تا دل درمانده را
بو که به پایان رسد راه بیابان من

هست دل عاشقت منتظر یک نظر
تا که برآید ز تو حاجت دو جهان من

تو دل عطار را سوخته‌ی خویش‌دار
زانکه دل سنگ سوخت از دل سوزان من


ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
ببار ای ابر بهار
با دلُم به هوای زلف یار
داد و بیداد از این روزگار
ماهُ دادن به شبهای تار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر كوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به داغ عاشقای بی مزار ای بارون
ببار ای بارون ببار
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون
با دلُم گریه كن، خون ببار
در شبای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار ای بارون

[تصویر:  1497595_568352629913782_2084178942_n.jpg]
۱۱-۷-۱۳۸۹ ۰۱:۳۹ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Foruzande ، hossein.amel ، یاسین ، nima66 ، VigVig ، khodam
hossein.amel
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 849
تاریخ عضویت: شهر ۱۳۸۹
سپاس ها 6085
سپاس شده 5359 بار در 834 ارسال


ارسال: #68
RE: انجمن شاعران مرده!!!
ماهی

من فکر می‌کنم
هرگز نبوده قلب من
این‌گونه
گرم و سرخ:

احساس می‌کنم
در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمۀ خورشید
در دلم
می‌جوشد از یقین؛

احساس می‌کنم
در هر کنار و گوشۀ این شوره‌زار یأس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می‌روید از زمین.



آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز
در برکه‌های آینه لغزنده تو به تو!
من آبگیر صافیم، اینک! به سحر عشق؛
از برکه‌های آینه راهی به من بجو!



من فکر می‌کنم
هرگز نبوده
دست من
این‌سان بزرگ و شاد:

احساس می‌کنم
در چشم من
به آبشر اشک سرخگون
خورشید بی‌غروب سرودی کشد نفس؛

احساس می‌کنم
در هر رگم
به هر تپش قلب من
کنون
بیدار باش قافله‌ئی می‌زند جرس.



آمد شبی برهنه‌ام از در
چون روح آب
در سینه‌اش دو ماهی و در دستش آینه
گیسوی خیس او خزه‌بو، چون خزه به هم

من بانگ کشیدم از آستان یأس:
« ـ آه ای یقین یافته، من بازت نمی‌نهم!»

از مجموعۀ «باغ آینه»
احمد شاملو

نظر دیگران، حتی زمانی که اصیل باشد، حجابی است بین تو و واقعیت.
۱۱-۸-۱۳۸۹ ۰۶:۴۳ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط nima66 ، abbas.mohtasham ، alik ، VigVig ، parvaz ، khodam
molaei
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 1,596
تاریخ عضویت: مهر ۱۳۸۹
سپاس ها 13082
سپاس شده 16652 بار در 1879 ارسال


ارسال: #69
RE: انجمن شاعران مرده!!!
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟


مرحوم قیصر امین پور
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۱-۸-۱۳۸۹ ۰۹:۲۸ عصر، توسط molaei.)
۱۱-۸-۱۳۸۹ ۰۹:۲۶ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Foruzande ، یاسین ، hossein.amel ، nima66 ، Mohsen69 ، abbas.mohtasham ، arian ، alik ، VigVig ، parvaz
Mohsen69
عضو انجمن
***
کمیته های اجرایی

ارسال‌ها: 905
تاریخ عضویت: مرد ۱۳۸۹
سپاس ها 2173
سپاس شده 6475 بار در 920 ارسال


ارسال: #70
RE: انجمن شاعران مرده!!!
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی
گره از کار فروبسته ما بگشایی
نظری کن که به جان آمدم از دلتنگی
گذری کن که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودی که بیایم چو به جان آیی تو
من به جان آمدم اینک تو چرا می نآیی؟
بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال
عاقبت چون سر زلف تو شدم سودایی
همه عالم به تو می بینم و این نیست عجب
به که بینم؟؟ که تویی چشم مرا بینایی
پیش از این گر دگری در دل من می گنجید
جز تو را نیست کنون در دل من گنجایی
جز تو اندر نظرم هیچ کسی می نآید
وین عجب تر که تو خود روی به کس ننمایی!!
گفتی از لب بدهم کام عراقی روزی
وقت آنست که آن وعده وفا فرمایی


دلی دارم، چه دل؟ محنت سرایی
که در وی خوشدلی را نیست جایی
دل مسکین چرا غمگین نباشد
که در عالم نیابد دلربایی؟
چگونه غرق خونابه نباشم
که دستم می نگیرد آشنایی؟
بمیرد دل چو دلداری نبیند
بکاهد جان چو نبود جانفزایی
بنالم بلبل آسا، چون نیابم
ز باغ دلبران بوی وفایی
نه دل را در تحیر پایبندی
نه جان را جز تمنا دلگشایی
در این وادی فرو شد کاروانها
که کس نشنید آواز درایی....
در این ره هر نفس صد خون بریزد
نیارد خواستن کس خونبهایی...

دل من چشم می دارد کز این ره
بیابد بهر چشمش توتیایی

[تصویر:  1497595_568352629913782_2084178942_n.jpg]
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۱-۱۱-۱۳۸۹ ۰۳:۲۱ عصر، توسط Mohsen69.)
۱۱-۱۱-۱۳۸۹ ۰۳:۲۰ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Foruzande ، hossein.amel ، abbas.mohtasham ، alik ، VigVig ، khodam
Foruzande
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 1,502
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
سپاس ها 11976
سپاس شده 11056 بار در 1499 ارسال


ارسال: #71
RE: انجمن شاعران مرده!!!
غزل اول از فخرالدین عراقی ست؟
۱۱-۱۱-۱۳۸۹ ۰۳:۴۶ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Mohsen69 ، یاسین ، abbas.mohtasham ، VigVig ، khodam
Mohsen69
عضو انجمن
***
کمیته های اجرایی

ارسال‌ها: 905
تاریخ عضویت: مرد ۱۳۸۹
سپاس ها 2173
سپاس شده 6475 بار در 920 ارسال


ارسال: #72
RE: انجمن شاعران مرده!!!
سلام
بله از عراقی است...
گفتی از لب بدهم کام عراقی روزی
وقت آنست که آن وعده وفا فرمایی

[تصویر:  1497595_568352629913782_2084178942_n.jpg]
۱۱-۱۱-۱۳۸۹ ۰۸:۲۳ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Foruzande ، abbas.mohtasham ، VigVig ، khodam
abbas.mohtasham
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 42
تاریخ عضویت: بهم ۱۳۸۹
سپاس ها 169
سپاس شده 284 بار در 43 ارسال


ارسال: #73
RE: انجمن شاعران مرده!!!
[/align]روزي

خواهم آمد، و پيامي خواهم آورد.

در رگ ها، نور خواهم ريخت.

و صدا خواهم در داد: اي سبدهاتان پر خواب! سيب

آوردم، سيب سرخ خورشيد.

خواهم آمد، گل ياسي به گدا خواهم داد.

زن زيباي جذامي را، گوشواري ديگر خواهم بخشيد.

كور را خواهم گفت: چه تماشا دارد باغ!

دوره گردي خواهم شد، كوچه ها را خواهم گشت، جار

خواهم زد: اي شبنم، شبنم،‌شبنم.

رهگذر خواهد گفت: راستي را، شب تاريكي است،

كهكشاني خواهم دادش.

روي پل دختركي بي پاست، دب اكبر را بر گردن او

خواهم آويخت.

هر چه دشنام، از لب ها خواهم برچيد.

هر چه ديوار، از جا خواهم بركند.

رهزنان را خواهم گفت: كارواني آمد بارش لبخند!

ابر را، پاره خواهم كرد.

من گره خواهم زد، چشمان را با خورشيد، دل ها را با

عشق ، سايه را با آب، شاخه ها را با باد.

و بهم خواهم پيوست، خواب كودك را با زمزمه زنجره ها

بادبادك ها، به هوا خواهم برد.

گلدان ها، آب خواهم داد

***

خواهم آمدپيش اسبان، گاوان، علف سبز نوازش

خواهم ريخت

ماديان تشنه، سطل شبنم را خواهم زد.

خواهم آمد سر هر ديواري، ميخكي خواهم كاشت.

پاي هر پنجره اي شعري خواهم خواند

هر كلاغي را، كاجي خواهم داد.

مار را خواهم گفت: چه شكوهي دارد غوك!

آشتي خواهم داد

آشنا خواهم كرد.

راه خواهم رفت

نور خواهم خورد.

دوست خواهم داشت.

[align=center]

زندگی
سفری سوی ناپیداهاست
لیک باید چون آب
بگذری از تنگی هر حادثه ای
از همه خرمی دشت چشم باید پوشید
و باید بگذشت تا سفر هست
نباید که بمانی در راه Rolleyes
۱۱-۱۱-۱۳۸۹ ۱۰:۳۶ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Maximum ، alik ، VigVig ، khodam
Mohsen69
عضو انجمن
***
کمیته های اجرایی

ارسال‌ها: 905
تاریخ عضویت: مرد ۱۳۸۹
سپاس ها 2173
سپاس شده 6475 بار در 920 ارسال


ارسال: #74
RE: انجمن شاعران مرده!!!
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
تو رهرو دیرینه ی سرمنزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
آبی که بر آسود زمین اش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ی ایام دل آدمیان است
دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت
این دشت که پامال سواران خزان است
روزی که بجنبد نفس باد بهاری
بینی که گل و سبزه کران تا به کران است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی است در این سینه که همزاد جهان است
از داد و وداد آنهمه گفتند و نکردند
یا رب ! چــِـقدر فاصله ی دست و زبان است
خون می رود از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می کنم افشردن جان است
از راه مرو " سایه " که آن گوهر مقصود
گنجی است که اندر قدم راهروان است

از : هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه )

[تصویر:  1497595_568352629913782_2084178942_n.jpg]
۱۱-۱۲-۱۳۸۹ ۰۱:۲۹ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط abbas.mohtasham ، alik ، VigVig ، khodam
abbas.mohtasham
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 42
تاریخ عضویت: بهم ۱۳۸۹
سپاس ها 169
سپاس شده 284 بار در 43 ارسال


ارسال: #75
RE: انجمن شاعران مرده!!!
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت مست گفت این پیراهن است افسار نیست

گفت مستی زان سبب افتان وخیزان می روی گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست

گفت می باید ترا تا خانه ی قاضی برم گفت رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست

گفت نزدیک است والی راسرای آنجا شویم گفت والی از کجا در خانه ی خمار نیست

گفت تا داروغه راگوییم درمسجد بخواب گفت مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت دیناری بده پنهان و خود را وارهان گفت کار شرع کار درهم و دینار نیست

گفت از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم گفت پوسیدست جز نقشی ز تار و پود نیست

گفت آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست

گفت می بسیار خوردی زان چنان بیخود شدی گفت ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست

گفت باید حد زند هوشیار مردم مست را گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست

از پروین اعتصامی

زندگی
سفری سوی ناپیداهاست
لیک باید چون آب
بگذری از تنگی هر حادثه ای
از همه خرمی دشت چشم باید پوشید
و باید بگذشت تا سفر هست
نباید که بمانی در راه Rolleyes
۱۱-۱۲-۱۳۸۹ ۰۱:۴۹ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Foruzande ، nima66 ، sadeh ، alik ، VigVig ، khodam
Foruzande
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 1,502
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
سپاس ها 11976
سپاس شده 11056 بار در 1499 ارسال


ارسال: #76
RE: انجمن شاعران مرده!!!
من انقدر این شعر را دوست داشتم که چند وقت پیش حفظش کردم..
۱۱-۱۲-۱۳۸۹ ۰۹:۰۶ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط abbas.mohtasham ، VigVig ، khodam
sadeh
عضو انجمن

ارسال‌ها: 1,105
تاریخ عضویت: دي ۱۳۸۹
سپاس ها 11320
سپاس شده 9433 بار در 1122 ارسال


ارسال: #77
RE: انجمن شاعران مرده!!!
من این شعر رو توی دوران دبیرستان حفظ بودم ولی الان از یادم رفته.
بعضی مناظره ها ش هم حفظ بودم که از یادم رفته
اما اون شعری که برای سنگ مزار خودش نوشته رو هنوز حفظم اما نه خیلی کامل
"این که خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه جز تلخی از ایام ندید
هرچه خواهی سخنش شیرین است
دوستان به که زوی یادی کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جانفرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
.
.
.

شعرهای پروین واقعا عالیه.
۱۱-۱۲-۱۳۸۹ ۰۹:۳۶ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Foruzande ، abbas.mohtasham ، alik ، VigVig ، parvaz ، khodam
abbas.mohtasham
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 42
تاریخ عضویت: بهم ۱۳۸۹
سپاس ها 169
سپاس شده 284 بار در 43 ارسال


ارسال: #78
RE: انجمن شاعران مرده!!!
معلم پای تخته داد می‌زد

صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود.
ولی آخر کلاسی‌ها
لواشک بین خود تقسیم می‌کردند؛
وان یکی در گوشه‌ای دیگر «جوانان» را ورق می‌زد.


برای اینکه بیخود های و هو می‌کرد و با آن شور بی‌پایان،
تساوی‌های جبری را نشان می داد.

با خطی ناخوانا بر روی تخته‌ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود،
تساوی را چنین بنوشت:

«یک با یک برابر است...»

از میانِ جمع شاگردان یکی بر خاست،
همشه یک نفر باید بپاخیزد؛
به آرامی سخن سر داد:

تساوی اشتباهی فاحش و محض است!

نگاه بچه ها ناگه به یک سو خیره گشت و
معلم مات بر جا ماند.

و او پرسید: اگر یک فرد انسان، واحد یک بود
آیا یک با یک برابر بود؟

سکوت مدهشی بود و سوالی سخت

معلم خشمگین فریاد زد: آری برابر بود...


و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود،
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود،
آنکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود،
آنکه صورت نقره‌گون، چون قرص مه می‌داشت بالا بود؟
و آن سیه‌چرده که می‌نالید پایین بود؟

اگر یک فرد انسان واحد یک بود،
این تساوی زیر و رو می‌شد.

حال می‌پرسم:
یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفتخواران از کجا آماده می‌گردید؟

یا چه کس دیوار چین‌ها را بنا می کرد؟

یک اگر با یک برابر بود،
پس که پشتش زیر بار فقر خم می گشت؟
یا که زیر ضربه شلاق له می‌گشت؟

یک اگر با یک برابر بود،
پس چه کس آزادگان را در قفس می‌کرد؟

معلم ناله‌آسا گفت:

بچه‌ها در جزوه‌های خویش بنویسید:

«یک با یک برابر نیست...»

زندگی
سفری سوی ناپیداهاست
لیک باید چون آب
بگذری از تنگی هر حادثه ای
از همه خرمی دشت چشم باید پوشید
و باید بگذشت تا سفر هست
نباید که بمانی در راه Rolleyes
۱۱-۱۳-۱۳۸۹ ۰۱:۱۳ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط تبسم ، Maximum ، Foruzande ، hossein.amel ، alik ، VigVig ، khodam
Foruzande
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 1,502
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۸۹
سپاس ها 11976
سپاس شده 11056 بار در 1499 ارسال


ارسال: #79
RE: انجمن شاعران مرده!!!
لطفا اسم شاعر را هم در زیر اشعار بنویسید.
فکر می کنم از "خسرو گلسرخی" باشه این شعر.
۱۱-۱۳-۱۳۸۹ ۰۱:۳۰ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط Maximum ، abbas.mohtasham ، VigVig ، khodam
Mohsen69
عضو انجمن
***
کمیته های اجرایی

ارسال‌ها: 905
تاریخ عضویت: مرد ۱۳۸۹
سپاس ها 2173
سپاس شده 6475 بار در 920 ارسال


ارسال: #80
RE: انجمن شاعران مرده!!!
دلا دیدی که خورشید از شب سرد
چو آتش سر ز خاکستر برآورد
زمین و آسمان گلرنگ و گلگون
جهان دشت شقایق گشت از این خون
نگر تا این شب خونین سحرکرد
چه خنجرها که از دل ها گذر کرد
ز هر خون دلی سروی قد برافراشت
ز هر سروی تذروی نغمه برداشت
صدای خون در آواز تذرو است
دلا این یادگار خون سرو است



سایه- یادگار خون سرو

زمانه قرعه نو میزند به نام شما
خوشا شما که جهان میرود به کام شما
در این هوا چه نفس ها پر آتش است وخوش است
که بوی عود دل ماست در مشام شما
تنور سینه سوزان ما به یاد آرید
کز آتش دل ما پخته گشت خام شما
فروغ گوهری از گنج خانه دل ماست
چراغ صبح که بر می دمد از بام شما
ز صدق آینه کردار صبح خیزان بود
که نقش طلعت خورشید یافت شام شما
زمان به دست شما می دهد زمام مراد
از آنکه هست به دست خرد زمام شما
همای اوج سعادت که می گریخت ز خاک
شد از امان زمین دانه چین دام شما
به زیر ران طلب زین کنید اسب مراد
که چون سمند زمین شد ستاره رام شما
به شعر سایه در آن بزمگاه آزادی
طرب کنید که پر نوش باد جام شما

[تصویر:  1497595_568352629913782_2084178942_n.jpg]
۱۱-۱۳-۱۳۸۹ ۰۲:۳۳ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط hossein.amel ، Foruzande ، abbas.mohtasham ، alik ، VigVig ، khodam
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  شعری برای انجمن 2 محمد حسین 5 2,322 ۶-۱۰-۱۳۹۳ ۱۰:۵۶ عصر
آخرین ارسال: ارمیا
  شاعران امروز Far Had 10 4,581 ۸-۴-۱۳۹۲ ۰۶:۲۷ عصر
آخرین ارسال: Far Had
  شعری در وصف بچه های انجمن!! محمد حسین 15 6,375 ۱-۸-۱۳۹۲ ۱۱:۱۸ صبح
آخرین ارسال: sara69

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان