برگزار شد چاپ اولین کتاب انجمن لکنت ایران

چاپ اولین کتاب انجمن لکنت ایران

Powered By MyBBIran.com - Hamed

ارسال پاسخ 
روزهای خوب زندگی ام در سال 95
نویسنده پیام
سهبا
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 521
تاریخ عضویت: شهر ۱۳۹۲
سپاس ها 490
سپاس شده 2549 بار در 520 ارسال


ارسال: #1
روزهای خوب زندگی ام در سال 95
دیگه باید ی موضوع جدید میزدم...اون موضوع خیلی تکراری شده بود....
ب امید روزهای روشن تو سال های خوب زندگی ایم..مثله همین الان تو زندگی ام....ک داداشم داره برگه های دانشجوهاشو با ارفاق صحیح میکنه ومن منتظرم تا نمره هاشونو بذارم...
همین دقایق قشنگ مثله خوردن ی سیب گلاب ک هم بوش هم طعمش ادمو مست میکنه....تک تک دقایق زندگی ادم شیرینه مخصوصا وقتی فک کنی ی موجود کوچولو ی مدت مهمونته وبعدش باید بشی مادر واقعیشالان نصفه نیمه مادرشم..خخخ..حس اینکه باید مراقبش باشی..حواست ب خیلی چیزا باشه..ولحظه شماری کنی تا بهمن بیادش تا ببینیش...تموم دقایقی ک انتظار رو تعبیر میکنه شیرین میشه....دوستت دارم خدا جونم

سایه ات را از مدار روسیاهان بر مدار..
ماه از شب بر نمیگیرد نگاه خویش را

علیرضا بدیع
۴-۱۳-۱۳۹۵ ۱۰:۱۶ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط رنگین کمون ، ali.asoodeh ، behnam.mohamadzadeh ، culdesac1 ، قاصدک*
رنگین کمون
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 210
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۹۴
سپاس ها 2985
سپاس شده 560 بار در 196 ارسال


ارسال: #2
Star RE: روزهای خوب زندگی ام در سال 95
سلام وقتتون بخیر 8

چه تاپیک خوبی ... امیدوارم همیشه خاطرات شیرین و قشنگتون رو بخونیم و لذت ببریم

53Heart53Heart53Heart53Heart53Heart53Heart53Heart

واقعیتش من هیچ لحظه ی خوب و خوشحال کننده رو در این سال تجربه نکردم 29
۴-۱۴-۱۳۹۵ ۱۲:۰۶ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط ali.asoodeh ، behnam.mohamadzadeh ، culdesac1 ، سهبا ، DAVOOD
ali.asoodeh
عضو انجمن

ارسال‌ها: 2,704
تاریخ عضویت: مرد ۱۳۹۰
سپاس ها 22737
سپاس شده 18891 بار در 2713 ارسال


ارسال: #3
RE: روزهای خوب زندگی ام در سال 95
دل‌آسودگی و فراغت و شادمانی،در نحوه‌ی نگرشِ ما به زندگی نهفته است،نه در خودِ زندگی .
این ماییم كه زندگی را در نگاه‌مان شاد و زیبا می‌آفرینیم.

سهبا خانم مشتاقانه منتظر خواندن خلق روزهای زیبای زندگیتون هستیم .
۴-۱۴-۱۳۹۵ ۰۸:۳۸ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط رنگین کمون ، behnam.mohamadzadeh ، culdesac1 ، DAVOOD ، سهبا
culdesac1
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 279
تاریخ عضویت: فرو ۱۳۹۳
سپاس ها 353
سپاس شده 941 بار در 263 ارسال


ارسال: #4
RE: روزهای خوب زندگی ام در سال 95
:)
:)
:*)
۴-۱۵-۱۳۹۵ ۱۰:۳۸ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط سهبا ، رنگین کمون
سهبا
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 521
تاریخ عضویت: شهر ۱۳۹۲
سپاس ها 490
سپاس شده 2549 بار در 520 ارسال


ارسال: #5
RE: روزهای خوب زندگی ام در سال 95
سلام دوستان
من همش میرم تو افق محو میشم...
حال لب تاب باز کردن وتایپ نداشتم...این روزا بیشتر خوابم....خخخخ
یا دارم میخورم یا میخوابم....خودم خسه شدم....دارم ب ی کار فک میکنم...خیلی تلاش کردم..خییلی...ب خیلی ها سپردم....ی خورده ج گرفتم بیشتر ن...
نمیدونم چرا ولی ذهنم میگه ورود ی بچه ب زندگی خرج داره...باید ب فکر بود..شوهرم ک همش میگه رزقو خدا میرسونه..بچه خودش میاره رزقو بیخیال باش...ولی ی خورده میخوام تا اخر تابستون مشغول باشم نخوابم...
حال جسمیم نسبت ب قبل بهتره ولی نمیتونم بشینم سرکلاسای درسی...چون حالم بد میشه...نمیدونم با مهرماهو کلاساش چی کار کنم.یعنی باید خدافظی کنم با حوزه یا...
ان شاله مرخصی میگیرم نمیخوام از مرخصی هام این قد راحت استفاده کنم...بعدشم بچمو میذارم مهد مدرسه تا هی دس این اعضای خونوادم نیفته اعصابشونو خورد کنه با گریه هاش...خودم تجربه داشتم چقد اذیت میشدیم بچه های برادرمو نگه میداشتیم تا بیان ببرندشون...
یخورده هم تو تهذیب نفسم میخوام کار کنم...نفس سرکشو بزنم زمین...ان شاله....
راسی داداش اخرم داره عقد میکنه...وااای اصلا دلم نمیخواس اینقد زود ازدواج کنه...خخخخ..تو بچگی هامون ب هم گفته بودیم هیچ وق ازدواج نمیکنیم..من خوب دختر بودم دس خودم نبود دیگه بادی ازدواج میکردم ولی...اون میگف من ب این زودیا ازداج میکنم......اگه هم بکنم چن سالی عقد نگهش میدارم کیفمو از جووونیم بکنم بعد عروسی میکنم خخخخخ....عجب...
بیچاره بیست وهفت سالشه..من میگم زوده....خخخخایشالا همه جووونا زودی ازدواج کننن...وخوشبخت بشن..
ته حرفام ی مدت داشتم فک میکردم چقد تنهام....نمیدونم....گاهی از مادرم میخوام ی کاری برام بکنه مثلا ی لباسی ک مدتهاس دوسش دارم بدوزه یا غذایی ک هوس کردم اصلا یادش میره...الان ی سال وخودرهایه میخواد یمانتو برام بدوزه....همیشه همه مقدمن ب من...یعنی دوسم نداره؟خخخخ
عوارض زیاد خوابیدن وزیاد تو خونه موندن تهش همین فکراس دیگه....خخخخخ
ب شما توصیه میکنم زیاد خونه نمونید تهش میزنه ب مختون..خخخخ..میسپارمتون ب خدا...یاحق

سایه ات را از مدار روسیاهان بر مدار..
ماه از شب بر نمیگیرد نگاه خویش را

علیرضا بدیع
۴-۲۳-۱۳۹۵ ۰۷:۵۸ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط DAVOOD ، رنگین کمون
DAVOOD
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 553
تاریخ عضویت: آبا ۱۳۹۴
سپاس ها 1192
سپاس شده 1076 بار در 488 ارسال


ارسال: #6
RE: روزهای خوب زندگی ام در سال 95
......
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۴-۲۶-۱۳۹۵ ۰۲:۰۲ عصر، توسط DAVOOD.)
۴-۲۳-۱۳۹۵ ۰۱:۱۶ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط رنگین کمون
سهبا
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 521
تاریخ عضویت: شهر ۱۳۹۲
سپاس ها 490
سپاس شده 2549 بار در 520 ارسال


ارسال: #7
RE: روزهای خوب زندگی ام در سال 95
من هنوز لکنت دارم....اینو وقتی دیشب عصبانی بودم فهمیدم...داشتم تند تند حرف میزدم ک گیر کردم...شوهرم زد زیر خنده...فک کرد عصبانی ام میکنه ولی برام مهم نبود...اصلا درموردش حرف نزدیم...گاهی ک بهم میخنده یا میگه ی کلمه رو دوبار کفتی منم میزنم زیر خنده باش میخندم...این موقعیت ها کم پیش میاد ...شوهرم ادم پر ظرفیتیه....
امروز صبح بعد از نماز صبح مادرشوهرم زنگ زد ب شوهرم ک حالش بد شده بره پیشش..خوابم نبرد..دعاش کردم...ناراحتم...کاش حالش خوب بشه..دکترا میگن سرطان داره..ولی نمیدونم چرا کسی کاری نمیکنه...بش نگفتن اصلا...بگن زودی امیدشو از دس میده...زن خیلی مهربونی هستش...خیلی....
دیشب دلم میخواس بیام اینجا وبنویسم..از حس وحالای درونیم....دیشب داشتم با شوهرم حرف میزدم خوابش برد...ی برگه برداشتم حرفامو نوشتم...
خخخخ
گاهی خسه میشم از دنیا..تعلقاتش....دیشب میدون امام رفتم..تنهایی..خواسم برگردم دیر شد...همینش بد شد دیگه همه رو نگران کرد...من سعی کردم خونسرد باشم ولی خوب نشد...مادرشوهرم دیشب حسابی از اینکه دیر رسیدم خونه ناراحت بود...ولش کن بحث همش عوض میشه..
داشتم میگفتم..تعلقات دنیوی ی مدته تو زندگیم زیاد شده....فکر خوردنی ها...فکر ودغدغه رزق..فکر رسیدن ب هدفهام...گاهی فکر حرفای ادمایی ک فکر نمیکردم اینجوری بحرفن..کلا دنیا وادماش تو ذهنم زیاد بودن...خسه شده بودم...دیشب تو میدون امام دلم میخواس ب تموم چیزایی ک ی مدت نرسیده بودم برسم..ی سری خرید کردم ک تصمیم دارم عوضشون کنم....شوهرم دوس نداش.خریدهامو ..تعلقات دنیوی ام گاهی باعث میشه از کسی ک دوستش داری فاصله بگیری...حجاب بینت ایجاد بشه...گاهی دیگه خدا رو نبینی..یا تو نمازات کمرنگ بشن...نمیدونم...ولی دوس دارم ی خورده دایره منیت ها ودنیای ذهنیمو کم کنم کوچیک...شایدم حذف کنمش...خب نمیشه تهش...همیشه هس این منیت ها...ولی میشه کم
رنگش کرد..ان شالله...
زنگ زدم انگار مادر شوهرم چیزیش نبد...با ی سرم وامپول کارش حل شد...
کاش حال ردونی هممون خوب بشه..اول درونی شفا پیدا کنی بعد جسمی...
خدایا دوستت دارم..منو ب خودم ودیگران واگذار نکن..همیشه باهام باش..ممنونتم..

(۴-۲۳-۱۳۹۵ ۰۱:۱۶ عصر)DAVOOD نوشته شده توسط:  ......

سلام...چرا تایپیکتو پاک کردی؟39

سایه ات را از مدار روسیاهان بر مدار..
ماه از شب بر نمیگیرد نگاه خویش را

علیرضا بدیع
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۴-۲۷-۱۳۹۵ ۰۶:۰۵ صبح، توسط سهبا.)
۴-۲۷-۱۳۹۵ ۰۶:۰۰ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط رنگین کمون ، nasibeh ، شاید منم!!؟
سهبا
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 521
تاریخ عضویت: شهر ۱۳۹۲
سپاس ها 490
سپاس شده 2549 بار در 520 ارسال


ارسال: #8
RE: روزهای خوب زندگی ام در سال 95
همیشه میگن سنگ بزرگ نشانه نزدنه..گاهی بدجور تو عمل انجام شده ای....
امروز همین طوری ب خواهرشوهرم گفتم فردا پیتزا درست میکنم میارم خونه مادر شما هم بیاین..اولین بارم بود ک میخواسم درس کنم...قبلا درس کرده بودم ولی الان با ی شیوه تاز میخواسم درس کنم..
ی پیشنهاد ساده من تبدیل شد ب ی مهمونی مفصل ب فردا شب...خداروشکر ب پیراشکی تبدیل شد...
حیرت زده شدم...یعنی میتونم از پسش بیام؟
مادرم چی فکر میکنه درمورد من؟
ی هوویی؟
خخخ
میشه یعنی پیراشکی هام درحد پنجاه تا عالی بشن؟
خداجون کمکم کن...دس پخت من بد نیس ولی خب جلوی عروس اول نمیدونم چ جوری میشه...راحت نظرشو میده اگه جالب نشه....توکل ب خدا....
بچه ها دوستتون دارم زیاد..ببخشین زیاد تالار نیسم وبرای نوشتن ی سری حرفای شخصی میام اینجا....میسپارمتون بخدا

سایه ات را از مدار روسیاهان بر مدار..
ماه از شب بر نمیگیرد نگاه خویش را

علیرضا بدیع
۴-۲۹-۱۳۹۵ ۰۹:۴۴ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط رنگین کمون ، شاید منم!!؟
رنگین کمون
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 210
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۹۴
سپاس ها 2985
سپاس شده 560 بار در 196 ارسال


ارسال: #9
RE: روزهای خوب زندگی ام در سال 95
(۴-۲۹-۱۳۹۵ ۰۹:۴۴ عصر)سهبا نوشته شده توسط:  همیشه میگن سنگ بزرگ نشانه نزدنه..گاهی بدجور تو عمل انجام شده ای....
امروز همین طوری ب خواهرشوهرم گفتم فردا پیتزا درست میکنم میارم خونه مادر شما هم بیاین..اولین بارم بود ک میخواسم درس کنم...قبلا درس کرده بودم ولی الان با ی شیوه تاز میخواسم درس کنم..
ی پیشنهاد ساده من تبدیل شد ب ی مهمونی مفصل ب فردا شب...خداروشکر ب پیراشکی تبدیل شد...
حیرت زده شدم...یعنی میتونم از پسش بیام؟
مادرم چی فکر میکنه درمورد من؟
ی هوویی؟
خخخ
میشه یعنی پیراشکی هام درحد پنجاه تا عالی بشن؟
خداجون کمکم کن...دس پخت من بد نیس ولی خب جلوی عروس اول نمیدونم چ جوری میشه...راحت نظرشو میده اگه جالب نشه....توکل ب خدا....
بچه ها دوستتون دارم زیاد..ببخشین زیاد تالار نیسم وبرای نوشتن ی سری حرفای شخصی میام اینجا....میسپارمتون بخدا

11
۴-۲۹-۱۳۹۵ ۱۰:۴۹ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط شاید منم!!؟
سهبا
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 521
تاریخ عضویت: شهر ۱۳۹۲
سپاس ها 490
سپاس شده 2549 بار در 520 ارسال


ارسال: #10
RE: روزهای خوب زندگی ام در سال 95
احساس میکنم ک باید رو خودم خیلی کار کنم..گاهی روحم ب اندازه کافی بزرگ نیس....صبور نیستم....
درست کردن دنیامون دس خودمونه..خودمونیم ک با طرز فکرامون بهش شکل میدیم...خراب میکنیم یا میسازیمش....
این وسط نباید از دیگرون توقع اباد کردن دنیامونو داشته باشیم..همه چیز باید از خودمون شروع بشه...ان شاله....
خدایا دنیامو خودت اباد کن...کمکم کن

سایه ات را از مدار روسیاهان بر مدار..
ماه از شب بر نمیگیرد نگاه خویش را

علیرضا بدیع
۵-۳-۱۳۹۵ ۰۱:۵۹ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط رنگین کمون ، شاید منم!!؟
رنگین کمون
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 210
تاریخ عضویت: آذر ۱۳۹۴
سپاس ها 2985
سپاس شده 560 بار در 196 ارسال


ارسال: #11
RE: روزهای خوب زندگی ام در سال 95
من که دنیای عجیب و مجهولی دارم...
۵-۳-۱۳۹۵ ۱۰:۵۴ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط DAVOOD ، شاید منم!!؟ ، سهبا
سهبا
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 521
تاریخ عضویت: شهر ۱۳۹۲
سپاس ها 490
سپاس شده 2549 بار در 520 ارسال


ارسال: #12
RE: روزهای خوب زندگی ام در سال 95
(۵-۳-۱۳۹۵ ۱۰:۵۴ صبح)رنگین کمون نوشته شده توسط:  من که دنیای عجیب و مجهولی دارم...
عجیب ومجهول؟

کاش میشد فکر بعضی ادمها رو عوض کرد...گاهی خیلی تلاش میکنم فکر کسی ک برام مهمه وتموم زندگیمه نسبت ب بعضی مسایلی ک برام مهمه عوض کنم...گاهی ب بحث میکشه حرفم...تهش میرسم ب این جواب....تو نمیتونی فکر منو عوض کنی...
فکر میکنم کسی ک ادعای دوس داشتن داره باید خیلی از خودش ورویاهاش ب خاطر عشقش بزنه...طاقت ی لحظه اشک معشوقشو نداشته باشه...وقتی عشقش ی چیزی رو طلب کنه با سر بدوعه...
گاهی حس میکنم باید تموم کنم همه این حرفا رو...تغییر دادن من یا فرد دیگه...ممکن نیس...شایدم قلق داره من نمیدونم...
گاهی هم فک میکنم اگه از خدا بخوام تا از راهی ک اون میدونه مسیر فکری عشقم رو عوض کنه همه چیز درست میشه...
بازم.....
خدایا شکرت ک هسی

سایه ات را از مدار روسیاهان بر مدار..
ماه از شب بر نمیگیرد نگاه خویش را

علیرضا بدیع
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۵-۶-۱۳۹۵ ۱۲:۰۵ صبح، توسط سهبا.)
۵-۵-۱۳۹۵ ۱۱:۵۵ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط DAVOOD ، شاید منم!!؟ ، ابوذر ابراهیمی ، رنگین کمون
ابوذر ابراهیمی
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 193
تاریخ عضویت: مرد ۱۳۹۴
سپاس ها 269
سپاس شده 549 بار در 180 ارسال


ارسال: #13
RE: روزهای خوب زندگی ام در سال 95
(۵-۵-۱۳۹۵ ۱۱:۵۵ عصر)سهبا نوشته شده توسط:  
(۵-۳-۱۳۹۵ ۱۰:۵۴ صبح)رنگین کمون نوشته شده توسط:  من که دنیای عجیب و مجهولی دارم...
عجیب ومجهول؟

کاش میشد فکر بعضی ادمها رو عوض کرد...گاهی خیلی تلاش میکنم فکر کسی ک برام مهمه وتموم زندگیمه نسبت ب بعضی مسایلی ک برام مهمه عوض کنم...گاهی ب بحث میکشه حرفم...تهش میرسم ب این جواب....تو نمیتونی فکر منو عوض کنی...
فکر میکنم کسی ک ادعای دوس داشتن داره باید خیلی از خودش ورویاهاش ب خاطر عشقش بزنه...طاقت ی لحظه اشک معشوقشو نداشته باشه...وقتی عشقش ی چیزی رو طلب کنه با سر بدوعه...
گاهی حس میکنم باید تموم کنم همه این حرفا رو...تغییر دادن من یا فرد دیگه...ممکن نیس...شایدم قلق داره من نمیدونم...
گاهی هم فک میکنم اگه از خدا بخوام تا از راهی ک اون میدونه مسیر فکری عشقم رو عوض کنه همه چیز درست میشه...
بازم.....
خدایا شکرت ک هسی

چه رمانتیک6
خصوصاً اینجاش : طاقت ی لحظه اشک معشوقشو نداشته باشه23

I feel blue
۵-۲۴-۱۳۹۵ ۰۸:۵۱ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط رنگین کمون ، DAVOOD ، سهبا
DAVOOD
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 553
تاریخ عضویت: آبا ۱۳۹۴
سپاس ها 1192
سپاس شده 1076 بار در 488 ارسال


ارسال: #14
RE: روزهای خوب زندگی ام در سال 95
سلام خدمت دوستان
بنظرم تجربه هارو خودمون میسازیم ، اگه کسی چیزیو با همه وجودش بخواد ، براش تلاش میکنه
شاید این مشکل به مرور و ناخدا گاه افکارمونو تغییر بده ، منم مثل خیلی از شما تلاش هام به نتیجه های خیلی خوب نرسیده
ولی اگه صد تلاش شما یک قدم به موفقیت نزدیکتون کنه بازم باید امید وار بود و باید به یک قدمه فکر کرد و از تجربه ها و شکست ها درس گرفت و یادداشتون کرد
متاسفانه و در حقیقت ، ما به جنگی نا برابر اعزام شدیم و نباید از شکست های پی در پیمون بترسیم
باید فولاد آب دیده شد اگه متوقف بشی پس شکستو قبول کردی
و اگه دوباره و صدبار به ایستی تو پیروزی
دیگران حرف زیاد میزنن
بزار تو سمبل موفقیتشون باشی
۵-۲۸-۱۳۹۵ ۰۱:۲۲ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط behnam.mohamadzadeh ، دانشجو ، سهبا
سهبا
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 521
تاریخ عضویت: شهر ۱۳۹۲
سپاس ها 490
سپاس شده 2549 بار در 520 ارسال


ارسال: #15
RE: روزهای خوب زندگی ام در سال 95
سمبل موفقیت دیگرون بشم؟
دیگرون کی هستند ک من بخوام براشون زندگی کنم؟
ممنون از نظرتون....
من اول باید برای خودم واهدافم ورضایت خدای خودم زندگی کنم...خیلی از ابعاد ذهنی من در دنیام شاید با نظر خیلی ها متفاوت باشه...شاید خیلی ها مسخره کنن سبک زندگی ..وافکارمون رو....
من الان تو خونواده ای هستم ک تموم معیارهای ذهنی ام وسبک پوششی اام با بقیه افراد اونجا متفاوته...ولی خودم برام مهمه پایبندی بهشون حتی اگه نگاه بقی بهشون چپ باشه....
گاهی ادم باید معلول شرایط بشه....وقتی راه ب جایی نمیره....باید بشینیم وتماشا کنیم انچه اتفاق میافتد...این خط تایپیکم مربوطه ب تغییر ذهنیت معشوقم.
خدایا ممنونم بابت بودنت توی تموم دقایق زندگیم...الحمدلله

سایه ات را از مدار روسیاهان بر مدار..
ماه از شب بر نمیگیرد نگاه خویش را

علیرضا بدیع
۶-۷-۱۳۹۵ ۰۱:۰۰ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
سهبا
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 521
تاریخ عضویت: شهر ۱۳۹۲
سپاس ها 490
سپاس شده 2549 بار در 520 ارسال


ارسال: #16
RE: روزهای خوب زندگی ام در سال 95
روزهای خوب رو خود ادم ورق میزنه...روزای بد هم...خودش...خودمون کارگردان زندگیمونیم...باید سعی کنیم جدی ومحکم تو مسایل زندگی باشیم تا خنده های زیاد ومحبت هامون دیگرون رو دچار اشتباه نکنه...
خدایا همیشه باهام باش
زندگیمو ب خودت گره بزن...گره کور

سایه ات را از مدار روسیاهان بر مدار..
ماه از شب بر نمیگیرد نگاه خویش را

علیرضا بدیع
۶-۱۵-۱۳۹۵ ۱۲:۲۷ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط رنگین کمون
سهبا
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 521
تاریخ عضویت: شهر ۱۳۹۲
سپاس ها 490
سپاس شده 2549 بار در 520 ارسال


ارسال: #17
RE: روزهای خوب زندگی ام در سال 95
بعد مدتهای طولانی اومدم..امروز3مهره...
من بعد چ مسافرت..حال جسمی بارداریم ب هم ریخت...واستراحت مطلق برام تجویز شد...روحیه ام خراب شد...ومجبور هستم مدتی رو خونه مادرم باشم تا ازم مواظبت کنن....دلم تنگ میشه برای خونمون...شوهرم..وزندگی متاهلی مستقل خودم...
زندگی ک برای مستقل شدنش وعدم دخالت های بقیه سخ تلاش کردم..دخالت مادرشوهرم...وایجاد تصور بد از من ک عروس ناخلفی هستم....
شرح ماوقع بماند...
..
خخخ
..
نمیدونم چی در انتظارمه...فقط دوس دارم ب ی اینده روشن فکر کنم..ب تولد بچه ام..علی..ان شالله..نی نی ک مدام در شکمم تکون میخوه وشوق در اغوش کشیدنش رو برام چن برابر میکنه
...
رفتنم ب حوزه تعطیل شد...واستفاده ام از زمانم رو باید با ی برنامه ریزی دقیق بهینه کنم...لحظه اذانه...من تنها در خانه خودم هستم در انتظار اینکه بیان دنبالم...میرم تا وصل کنم خودم وعلی کوچکم را ب خدای خوبم ک برایم همیشه بهترینها رو میخواد...دوستتون دارم..بهترینها رو براتون ارزو میکنم..در پناه خدا باشید

سایه ات را از مدار روسیاهان بر مدار..
ماه از شب بر نمیگیرد نگاه خویش را

علیرضا بدیع
۷-۳-۱۳۹۵ ۰۷:۲۲ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
 سپاس شده توسط DAVOOD ، رنگین کمون ، sadeh
سهبا
عضو انجمن
عضو انجمن

ارسال‌ها: 521
تاریخ عضویت: شهر ۱۳۹۲
سپاس ها 490
سپاس شده 2549 بار در 520 ارسال


ارسال: #18
RE: روزهای خوب زندگی ام در سال 95
سلام دوستای خوبم...
.دلم برای همتون تنگ شده بود...خوبین؟ی ماه دیگه زایمانمه..
خوشحالم...
تو این مدت من وزندگیم ی خورده تغییر کرد...افکارم...توی خونه خودم بودن وحوزه نرفتنم...باعث شد شوهرم وزندگی متاهلیم رو بیشتر احساس کنم...شوهرم مدام بهم میگه..خیلی دوس داشتنی تر از قبل شدم...ایکه زندگی متاهلی ام رو واقعا از ت دل دوس دارم .بهش عشق میورزم...بهترین هدیه ای ک خدا بهم داد تا برای ورود علی ب زندگیمون اماده باشم...
چن شب پیش با شوهرم حرف اینو میزدیم ک دیگه اثری از لکنتم نیس...اصلا یادم رفته بود لکنتی هم هس...غرق زندگیم شده بودم وخودمو باور کرده بودم وکردم...
خیلی خوشحالم از همه چیز...
از اینکه ی عمر خودمو اسیر افکار بیخودی درمورد خودمو وتوانایی هام کرده بودم...افکاری ک دس وپامو برای ی سهبای بزرگ شدن بسته بود....
برای همتون ارزوی موفقیت میکنم...ارزو میکنم خورشید زندگیتون همیشه پرفروغ باشه وهرروز نوید روزهای خوب ودوس داشتنی رو بهتون بده...
دوستتون دارم زیاد ....موفق باشید..یاحق

سایه ات را از مدار روسیاهان بر مدار..
ماه از شب بر نمیگیرد نگاه خویش را

علیرضا بدیع
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۱۰-۲۱-۱۳۹۵ ۱۰:۲۰ عصر، توسط سهبا.)
۱۰-۲۱-۱۳۹۵ ۱۰:۱۷ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


موضوع‌های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  زندگی من با ورود یک عضو تازه.. سهبا 4 247 ۱۲-۵-۱۳۹۵ ۰۱:۰۹ صبح
آخرین ارسال: رنگین کمون
  بالحظات سخت زندگی که گفتارتون توش مهمه چه طور کنار میاین؟ سهبا 37 6,415 ۱-۲۹-۱۳۹۳ ۰۸:۰۰ عصر
آخرین ارسال: سهبا

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان