<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
	<channel>
		<title><![CDATA[تالار گفتگوی انجمن لکنت ایران - تمامی انجمن ها]]></title>
		<link>http://loknat.org/forum/</link>
		<description><![CDATA[تالار گفتگوی انجمن لکنت ایران - http://loknat.org/forum]]></description>
		<pubDate>Sun, 20 May 2012 03:51:30 +0000</pubDate>
		<generator>MyBB</generator>
		<item>
			<title><![CDATA[جلسه اینترنتی شنبه 30 اردیبهشت 91]]></title>
			<link>http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1925</link>
			<pubDate>Sat, 19 May 2012 14:58:28 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1925</guid>
			<description><![CDATA[سلام<br />
اصلا یادم نبود امروز شنبس<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" /><br />
خوب حالا که شنبه رسیده عمو رامین قاقا لی لی  آورده<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/tongue.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Tongue" title="Tongue" /><br />
امشب راس ساعت 22 یاهو منتظرم<br />
در ضمن امشب با اجازتون موضوع نداریم و یه کار دیگه میکنیم<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" /><br />
متن فارسی و انگلیسی همراه داشته باشید امشب روخوانی داریم هم فارسی هم انگلیسی و شعر خوانی<br />
اگه وقت شد در باره موضوع هم صحبت می کنیم<br />
در ضمن بهونه نیارید که متن ندارم و بلد نیستم<br />
سرچ تو گوگل کافیه و فکر نکنم کسی اندازه من تو انگلیسی ضعیف باشه<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" /><img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام<br />
اصلا یادم نبود امروز شنبس<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" /><br />
خوب حالا که شنبه رسیده عمو رامین قاقا لی لی  آورده<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/tongue.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Tongue" title="Tongue" /><br />
امشب راس ساعت 22 یاهو منتظرم<br />
در ضمن امشب با اجازتون موضوع نداریم و یه کار دیگه میکنیم<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" /><br />
متن فارسی و انگلیسی همراه داشته باشید امشب روخوانی داریم هم فارسی هم انگلیسی و شعر خوانی<br />
اگه وقت شد در باره موضوع هم صحبت می کنیم<br />
در ضمن بهونه نیارید که متن ندارم و بلد نیستم<br />
سرچ تو گوگل کافیه و فکر نکنم کسی اندازه من تو انگلیسی ضعیف باشه<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" /><img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[جلسه پارک ساعی 29 اردیبهشت 91]]></title>
			<link>http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1923</link>
			<pubDate>Fri, 18 May 2012 07:58:14 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1923</guid>
			<description><![CDATA[سلام به دوستان گل<br />
امروز جلسس و خودم تو راهم<br />
دیدم کسی تاپیکشو نزده دیگه خودم زدم<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/angry.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Angry" title="Angry" /><br />
آستین کوتاه بپوشید هوا گرمه<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام به دوستان گل<br />
امروز جلسس و خودم تو راهم<br />
دیدم کسی تاپیکشو نزده دیگه خودم زدم<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/angry.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Angry" title="Angry" /><br />
آستین کوتاه بپوشید هوا گرمه<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[معرفی انجمن و نوشته های دوستان خطاب به انجمن]]></title>
			<link>http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1922</link>
			<pubDate>Thu, 17 May 2012 19:38:59 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1922</guid>
			<description><![CDATA[انجمن لکنت ایران<br />
در این نوشتار انجمن لکنت ایران را معرفی می کنیم و به تشریح فعالیت هایش می پردازیم. انجمنی که به همت اعضایش در مسیر بالندگی پیش می رود و امیدوارمان می سازد در آینده شناخت جامعه نسبت به لکنت بیشتر از پیش باشد و با برخورد صحیح والدین در خصوص لکنت کودکان ،‌ تعداد افرادی که در خردسالی درمان می شوند ، افزایش یابد.<br />
<br />
جلسات پارک ساعی:<br />
یکی از قدیمی ترین فعالیت های انجمن ، جلسات گروهی تمرینی اعضا است ، این جلسات ابتدا بصورت دروه ای در پارک طالقانی تهران و سپس از سال 1387 بطور هفتگی در پارک ساعی تشکیل می گردد.<br />
لکنت مشکلی است که در گفتگو با دیگران خود را نشان می دهد و بدیهی است تمرین گفتگوی جمعی ، از تمرینات موثر در مسیر درمان است ، در جلسات پارک ساعی ،‌ به جز تمرینات عادی مثل کتابخوانی ،  موقعیت های مختلف گفتاری مثل معرفی خود در جمع ،‌ تمرین می شود . بحث و گفتگو با رعایت شیوه ی تمرینی و کنترل سرعت و آهنگ گفتار ،‌ بیشتر زمان جلسات را به خود اختصاص می دهد. این بحث ها از دو جنبه مفید می باشد : تمرینی است برای گفتگوی جمعی و دیگر آنکه مفاهیمی که گاهی به غلط در ذهن افراد شکل گرفته ،‌ به نقد کشیده می شود و اعتقادات منفی و باورهای غلط ، در بحث و گفتگو با دیگر اعضا ، ارزیابی می شود و با باور های جدید جایگزین می گردد. در این جلسات بسیاری از دوستان ، انگیزه لازم برای فعالیت اجتماعی مفید را کسب کرده اند و با دیدن موفقیت های دیگر دوستانشان ، معتقد شده اند لکنت مانع تحصیل ،‌ اشتغال یا ازدواج نیست و با مطرح کردن افکار منفی شان و گفتگو در خصوص آن احساس بهتری پیدا کرده و حس خوب را جایگزین افسردگی و حس بد کرده اند.<br />
جلسات پارک ساعی با مدیریت خود اعضا برگزار می شود و این اعتقاد که گفتار درمانی تنها راه موثر درمان لکنت است ،‌ در بین اعضای قدیمی وجود داشته و موجب می شود اعضای جدید قانع شوند که درمان را از مسیر گفتاردرمانی آغاز کنند یا دوستانی که در گذشته تجربه گفتاردرمانی داشته اند ، دوره جدید درمان را شروع کنند.<br />
در این جلسات گفتار درمان حضور ندارد ولی گاهی متخصصین و درمانگران بعنوان مهمان ، در جمع اعضا حضور دارند و در بحث ها شرکت می کنند .<br />
جلسات پارک ساعی همه هفته جمعه ها ساعت 11 الی 13 در پارک ساعی تهران ، ضلع غربی زمین اسکیت ، آلاچیق های جنب حوض آب ، تشکیل می شود و شرکت دوستان در آن آزاد است و نیاز به هماهنگی خاصی ندارد.<br />
<br />
سایت انجمن و تالار گفتگو<br />
بسیاری از بزرگسالان دارای لکنت یا والدینی که فرزند شان ناروانی گفتار دارد ،‌ با جستجوی اینترنتی ،‌ به راحتی سایت انجمن به آدرس <a href="http://www.loknat.org" target="_blank">http://www.loknat.org</a>  را می یابند و به مطالب آن دسترسی پیدا می کنند ،‌ اما بدون شک نقطه قوت انجمن ، تالار گفتگوی سایت به آدرس <a href="http://www.loknat.org/forum" target="_blank">http://www.loknat.org/forum</a>  می باشد. در این بخش اعضا خود مطالب مورد نظرشان را می نویسند یا در ارسال های دیگر دوستانشان نظر می دهند ، سوال مطرح می کنند ،‌ از نگرانی ها یا دلتنگی هایشان می گویند ، درد دل می کنند و دوستانشان را در مسیر موفقیت هایشان ،‌ همراه می سازند . صمیمت و همدلی مشخصه بارزی است که در فضای تالار موج می زند این ارتباط دوستانه بین اعضا موجب می شود افرادی که از لکنت به تنگ آمده اند و از فشار گفتار توام با لکنت ،‌ روحشان خسته و آزرده شده ، محلی برای تسکین خود بیابند و بعد از مدتی خود تبدیل به عضوی قدیمی شوند که به تازه واردین ، خوشامد می گوید و به دوستی فرا می خواند آنها را...<br />
در تالار گفتگوی انجمن ، مطالب و بخش های متنوع و مختلفی وجود دارد:<br />
-	بخش شهرستان های تالار : اعضای فعال هر شهر ،‌ اعلام حضور کرده ،‌ دوستانی می یابند و برای یافتن مراکز گفتار درمانی یا تمرینات درمانی یا تشکیل جلسات گروهی ، با هم هماهنگ می شوند.<br />
-	بخش مقالات : مطالب علمی و مقالات با موضوع لکنت گرد آوری شده است.<br />
-	بخش گفتار درمانی : سوالات و مباحث با موضوع درمان لکنت مطرح شده و به بحث گذاشته شده است. مباحثی چون لکنت کودکان، ارثی بودن یا نبودن لکنت، تاثیر دارو بر لکنت ، روش های جانبی مطرح شده در درمان لکنت مثل هیپنوتیزم و انرژی درمانی یا تجهیزات الکترونیکی کمک درمانی لکنت و ...<br />
-	بخش لکنت و زندگی : مباحثی چون لکنت و ازدواج ( که پر مخاطب ترین موضوع انجمن بوده است و نشانگر دغدغه مهم بزرگسالان دارای لکنت می باشد) ، لکنت و اشتغال ،‌ لکنت و سربازی و ... در آن مطرح شده است.<br />
-	بخش سخن دوستان: هر عضو می تواند با درخواست از مسئول تالار ، ‌بخشی به نام خود داشته باشد و در آن مراحل درمانی اش و مسیر پیشرفتش را با دیگر دوستان در میان بگذارد ،‌ از همراهی دوستانش انرژی بگیرد و با نوشتن مراحل درمانش، کار با ارزشی که در پیش گرفته را برای خود و دیگران ثبت نماید. بین اعضا این بخش به عنوان خانه هر فرد خوانده می شود ،‌ دوستان با سرکشی به خانه دیگر اعضا ، ضمن لذت بردن از گفتگویی دوستانه ، با یادآوری تمرینات و مسیر درمان ،‌ دوستانشان را در پیمودن مسیر پر فراز و نشیب درمان لکنت ، همراهی می کنند.<br />
-	بخش شعر و ادبیات: برای بسیاری از اعضا ،‌ حضور در تالار گفتگوی سایت انجمن ، تبدیل به بخشی از زندگی روزمره شده است و با نوشتن شعر یا قطعات ادبی ، ‌سخنان کوتاه و دلنوشته های خود، فضای تالار و تمرکز ذهنی خود را از صرفا موضوع لکنت ،  خارج می سازند.<br />
-	حرکت برتر: در بین نوشته های دوستان و نقل اتفاقات روزمره مسیر درمانی هر فرد، گاهی موفقیت هایی ذکر می شود و گاهی تغییراتی مهم در ذهنیت ، گاهی تمرین هایی مشکل به خوبی اجرا می شود و خلاصه گاهی حرکت برتری شکل می گیرد که دیگر دوستان آن را در بخش حرکت برتر تالار نقل می کنند و جمعی بصورت هفتگی ،‌ جرکت برتر هفته را انتخاب می کنند و نهایتا هر ماه ، ‌یک نفر بعنوان نفر ، برتر ماه انتخاب می شود و قدر دانی از او ،‌ موجب دلگرمی دوستان است در طی کردن مسیر درمان لکنت .<br />
-	گروه ترجمه انجمن : بدون شک یکی از با ارزش ترین نتایج شکل گیری انجمن ، تشکیل گروه ترجمه در آن است. جمعی که از شهر های مختلف کشور ،‌ بصورت تیمی ،‌ چند کتاب در زمینه لکنت را ترجمه نموده اند و مهمتر از آن ،‌ یک حرکت موفق تیمی را در انجمن رقم زده اند . برای پیوستن به این گروه ، به سادگی می توان در بخش ترجمه تالار ،‌ اعلام آمادگی نمود و در این حرکت زیبا و با ارزش سهیم گشت. <br />
<br />
جلسات گفتگوی اینترنتی:<br />
یکی از اهداف اساسی انجمن ،‌ ایجاد امکان تمرین های گروهی اعضا است با توجه به فراگیر شدن اینترنت ، اعضای انجمن ،‌ به خوبی از این امکان در مسیر تمرینات خود بهره گرفته اند و با برگزاری جلسات منظم تمرینی در گفتگوهای صوتی اینترنتی (در محیط یاهو مسنجر) به تمرین می پردازند.  در این جلسات که در حال حاضر سه روز در هفته تشکیل می شود ،‌ اعضا ضمن بحث و گفتگو ،‌ به شعر خوانی می پردازند که از تمرینات پرطرفدار و لذت بخش این جلسات است. گزارش هر جلسه ،‌ در بخش مربوطه در تالار گفتگو درج می گردد و توضیحات لازم جهت چگونگی شرکت در جلسات را می توان در همان قسمت یافت.<br />
<br />
جلسات تمرینی در فرهنگسرای سرو – پارک ساعی تهران:<br />
با حمایت مسئولین محترم فرهنگسرای سرو ،  جلسات منظمی با عنوان کنفرانس روش در محل فرهنگسرا تشکیل می شود ،‌ در این جلسات ،‌ دو یا سه نفر از دوستانی که از قبل اعلام آمادگی نموده اند ، برای سایر شرکت کنندگان ،‌ به ارائه کنفرانس می پردازند و فرصت تمرین یک موقعیت مشکل گفتاری را بدست می آورند . اعضایی که در مرحله ارائه سمینار درسی یا پایان نامه دانشگاهی هستند ،  از این فرصت استفاده کرده و پیش از ارائه رسمی نزد اساتید خود ،‌ در جمع دوستانشان در کنفرانس روش ، به تمرین می پردازند.<br />
<br />
همایش و گردهمایی:<br />
اولین همایش انجمن لکنت ایران ، در آبان ماه سال 1390 ، در سالن همایش فرهنگسرای سرو با حضور فعال و پرشور اعضا ، تشکیل شد. تعداد زیادی از اعضای فعال ، در قالب تیم های اطلاع رسانی ، تدارکات ، مدیریت و اجرا ، گروه موسیقی و ... دست به دست هم دادند و به شایستگی اولین همایش انجمن را برگزار نمودند ، تعداد زیادی از اعضا از فرصت خود برای ارائه سخنرانی در یک محیط رسمی و در مقابل جمع مدعوین ، بهره گرفتند و با رعایت شیوه کنترل گفتار ، با دوستانشان سخن گفتند . مهمانانی از متخصصین و درمانگران و اساتید دانشگاه ، با حضور خود ، به وزن همایش افزودند و حضور تعداد زیادی از اعضا که از شهرهای مختلف در همایش شرکت کرده بودند ، خاطره ای فراموش نشدنی و بیاد ماندنی را برای همگی اعضا رقم زد. فیلم این همایش از طریق سایت انجمن قابل تهیه می باشد.<br />
بعد از برگزاری موفق اولین همایش انجمن ، تصمیم بر این شد که در قالب گردهمایی های صمیمی و غیر رسمی ، فرصت حضور اعضا در برنامه های مشابه ایجاد گردد و گردهمایی به استقبال بهار ، در فروردین 91 ، با این دید ،‌ برگزار شد. برنامه ریزی برای برگزاری منظم گردهمایی های انجمن ، صورت پذیرفته و امیدواریم در هر دوره سه ماهه ، شاهد اجرای یک مراسم باشیم. از اتفاقات با ارزش جنبی همایش های انجمن ، به تشکیل گروه موسیقی و تاتر انجمن می توان اشاره کرد. هنرنمایی دوستان در بخش های مختلف گروه موسیقی ، آواز و همخوانی نشان از توانمندی اعضای انجمن داشته و اجرای تاتر با موضوع لکنت ، آغاز مسیری جدید است در فعالیت های انجمن . مشتاقانه بالندگی اعضا در همه زمینه های اجتماعی و هنری را به نظاره می نشینیم.<br />
<br />
دیگر برنامه های انجمن:<br />
از دیگر برنامه های انجمن که به صورت موردی برگزار شده است به موارد زیر می توان اشاره کرد:<br />
-	جلسه نمایش فیلم و گفتگو : سال گذشته ، برنده شدن فیلمی با موضوع لکنت در جوایز اسکار ، بهانه ای شد تا با برگزاری جلسه نمایش فیلم و گفتگو پیرامون آن ، تجربه ای لذت بخش و تمرین ای مفید ، شکل گیرد.<br />
-	کلاس فن بیان: برگزاری دوره آموزش فن بیان با بهره گیری از تجارب مدس حرفه ای و گوینده خبر رادیو <br />
-	پیک نیک: صمیمیت و دوستی اعضا مشخصه بارز انجمن است و همین،‌ موجب شکل گیری برنامه های تفریحی مانند پیک نیک شده است که در آن  ضمن سپری کردن روزی خوش در طبیعت ، اجرای شیوه های تمرین گفتاری در موقعیت های غیر رسمی تمرین می شود.<br />
-	حضور در جلسات گروهی سایر شهر ها: در دو سال گذشته ، جلسات گروهی دوستان در اصفهان ، همدان و قزوین میزبان دوستانشان از تهران و سایر شهرها بوده است که این سفر های جمعی تفریحی- درمانی اعضا ، ضمن آنکه نوعی تمرین محسوب می شود ، موجب پیوند بیشتر اعضا با یکدیگر می گردد.<br />
<br />
<br />
فعالیت های بعدی انجمن :<br />
در نظر داریم با مشارکت شما ، این فعالیت ها را آغاز نماییم:<br />
-	چاپ کتاب و تهیه جزوه شناخت لکنت و مطالب آموزشی برای معلمین ،‌ خانواده ها و افراد دارای لکنت <br />
-	برگزاری جلسات هم اندیشی و گفتگو با حضور اساتید دانشگاه ، درمانگران و اعضای انجمن <br />
-	برگزاری جلسات آموزشی ویژه والدین با مشارکت فرهنگسراها و با حضور اساتید دانشگاه]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[انجمن لکنت ایران<br />
در این نوشتار انجمن لکنت ایران را معرفی می کنیم و به تشریح فعالیت هایش می پردازیم. انجمنی که به همت اعضایش در مسیر بالندگی پیش می رود و امیدوارمان می سازد در آینده شناخت جامعه نسبت به لکنت بیشتر از پیش باشد و با برخورد صحیح والدین در خصوص لکنت کودکان ،‌ تعداد افرادی که در خردسالی درمان می شوند ، افزایش یابد.<br />
<br />
جلسات پارک ساعی:<br />
یکی از قدیمی ترین فعالیت های انجمن ، جلسات گروهی تمرینی اعضا است ، این جلسات ابتدا بصورت دروه ای در پارک طالقانی تهران و سپس از سال 1387 بطور هفتگی در پارک ساعی تشکیل می گردد.<br />
لکنت مشکلی است که در گفتگو با دیگران خود را نشان می دهد و بدیهی است تمرین گفتگوی جمعی ، از تمرینات موثر در مسیر درمان است ، در جلسات پارک ساعی ،‌ به جز تمرینات عادی مثل کتابخوانی ،  موقعیت های مختلف گفتاری مثل معرفی خود در جمع ،‌ تمرین می شود . بحث و گفتگو با رعایت شیوه ی تمرینی و کنترل سرعت و آهنگ گفتار ،‌ بیشتر زمان جلسات را به خود اختصاص می دهد. این بحث ها از دو جنبه مفید می باشد : تمرینی است برای گفتگوی جمعی و دیگر آنکه مفاهیمی که گاهی به غلط در ذهن افراد شکل گرفته ،‌ به نقد کشیده می شود و اعتقادات منفی و باورهای غلط ، در بحث و گفتگو با دیگر اعضا ، ارزیابی می شود و با باور های جدید جایگزین می گردد. در این جلسات بسیاری از دوستان ، انگیزه لازم برای فعالیت اجتماعی مفید را کسب کرده اند و با دیدن موفقیت های دیگر دوستانشان ، معتقد شده اند لکنت مانع تحصیل ،‌ اشتغال یا ازدواج نیست و با مطرح کردن افکار منفی شان و گفتگو در خصوص آن احساس بهتری پیدا کرده و حس خوب را جایگزین افسردگی و حس بد کرده اند.<br />
جلسات پارک ساعی با مدیریت خود اعضا برگزار می شود و این اعتقاد که گفتار درمانی تنها راه موثر درمان لکنت است ،‌ در بین اعضای قدیمی وجود داشته و موجب می شود اعضای جدید قانع شوند که درمان را از مسیر گفتاردرمانی آغاز کنند یا دوستانی که در گذشته تجربه گفتاردرمانی داشته اند ، دوره جدید درمان را شروع کنند.<br />
در این جلسات گفتار درمان حضور ندارد ولی گاهی متخصصین و درمانگران بعنوان مهمان ، در جمع اعضا حضور دارند و در بحث ها شرکت می کنند .<br />
جلسات پارک ساعی همه هفته جمعه ها ساعت 11 الی 13 در پارک ساعی تهران ، ضلع غربی زمین اسکیت ، آلاچیق های جنب حوض آب ، تشکیل می شود و شرکت دوستان در آن آزاد است و نیاز به هماهنگی خاصی ندارد.<br />
<br />
سایت انجمن و تالار گفتگو<br />
بسیاری از بزرگسالان دارای لکنت یا والدینی که فرزند شان ناروانی گفتار دارد ،‌ با جستجوی اینترنتی ،‌ به راحتی سایت انجمن به آدرس <a href="http://www.loknat.org" target="_blank">http://www.loknat.org</a>  را می یابند و به مطالب آن دسترسی پیدا می کنند ،‌ اما بدون شک نقطه قوت انجمن ، تالار گفتگوی سایت به آدرس <a href="http://www.loknat.org/forum" target="_blank">http://www.loknat.org/forum</a>  می باشد. در این بخش اعضا خود مطالب مورد نظرشان را می نویسند یا در ارسال های دیگر دوستانشان نظر می دهند ، سوال مطرح می کنند ،‌ از نگرانی ها یا دلتنگی هایشان می گویند ، درد دل می کنند و دوستانشان را در مسیر موفقیت هایشان ،‌ همراه می سازند . صمیمت و همدلی مشخصه بارزی است که در فضای تالار موج می زند این ارتباط دوستانه بین اعضا موجب می شود افرادی که از لکنت به تنگ آمده اند و از فشار گفتار توام با لکنت ،‌ روحشان خسته و آزرده شده ، محلی برای تسکین خود بیابند و بعد از مدتی خود تبدیل به عضوی قدیمی شوند که به تازه واردین ، خوشامد می گوید و به دوستی فرا می خواند آنها را...<br />
در تالار گفتگوی انجمن ، مطالب و بخش های متنوع و مختلفی وجود دارد:<br />
-	بخش شهرستان های تالار : اعضای فعال هر شهر ،‌ اعلام حضور کرده ،‌ دوستانی می یابند و برای یافتن مراکز گفتار درمانی یا تمرینات درمانی یا تشکیل جلسات گروهی ، با هم هماهنگ می شوند.<br />
-	بخش مقالات : مطالب علمی و مقالات با موضوع لکنت گرد آوری شده است.<br />
-	بخش گفتار درمانی : سوالات و مباحث با موضوع درمان لکنت مطرح شده و به بحث گذاشته شده است. مباحثی چون لکنت کودکان، ارثی بودن یا نبودن لکنت، تاثیر دارو بر لکنت ، روش های جانبی مطرح شده در درمان لکنت مثل هیپنوتیزم و انرژی درمانی یا تجهیزات الکترونیکی کمک درمانی لکنت و ...<br />
-	بخش لکنت و زندگی : مباحثی چون لکنت و ازدواج ( که پر مخاطب ترین موضوع انجمن بوده است و نشانگر دغدغه مهم بزرگسالان دارای لکنت می باشد) ، لکنت و اشتغال ،‌ لکنت و سربازی و ... در آن مطرح شده است.<br />
-	بخش سخن دوستان: هر عضو می تواند با درخواست از مسئول تالار ، ‌بخشی به نام خود داشته باشد و در آن مراحل درمانی اش و مسیر پیشرفتش را با دیگر دوستان در میان بگذارد ،‌ از همراهی دوستانش انرژی بگیرد و با نوشتن مراحل درمانش، کار با ارزشی که در پیش گرفته را برای خود و دیگران ثبت نماید. بین اعضا این بخش به عنوان خانه هر فرد خوانده می شود ،‌ دوستان با سرکشی به خانه دیگر اعضا ، ضمن لذت بردن از گفتگویی دوستانه ، با یادآوری تمرینات و مسیر درمان ،‌ دوستانشان را در پیمودن مسیر پر فراز و نشیب درمان لکنت ، همراهی می کنند.<br />
-	بخش شعر و ادبیات: برای بسیاری از اعضا ،‌ حضور در تالار گفتگوی سایت انجمن ، تبدیل به بخشی از زندگی روزمره شده است و با نوشتن شعر یا قطعات ادبی ، ‌سخنان کوتاه و دلنوشته های خود، فضای تالار و تمرکز ذهنی خود را از صرفا موضوع لکنت ،  خارج می سازند.<br />
-	حرکت برتر: در بین نوشته های دوستان و نقل اتفاقات روزمره مسیر درمانی هر فرد، گاهی موفقیت هایی ذکر می شود و گاهی تغییراتی مهم در ذهنیت ، گاهی تمرین هایی مشکل به خوبی اجرا می شود و خلاصه گاهی حرکت برتری شکل می گیرد که دیگر دوستان آن را در بخش حرکت برتر تالار نقل می کنند و جمعی بصورت هفتگی ،‌ جرکت برتر هفته را انتخاب می کنند و نهایتا هر ماه ، ‌یک نفر بعنوان نفر ، برتر ماه انتخاب می شود و قدر دانی از او ،‌ موجب دلگرمی دوستان است در طی کردن مسیر درمان لکنت .<br />
-	گروه ترجمه انجمن : بدون شک یکی از با ارزش ترین نتایج شکل گیری انجمن ، تشکیل گروه ترجمه در آن است. جمعی که از شهر های مختلف کشور ،‌ بصورت تیمی ،‌ چند کتاب در زمینه لکنت را ترجمه نموده اند و مهمتر از آن ،‌ یک حرکت موفق تیمی را در انجمن رقم زده اند . برای پیوستن به این گروه ، به سادگی می توان در بخش ترجمه تالار ،‌ اعلام آمادگی نمود و در این حرکت زیبا و با ارزش سهیم گشت. <br />
<br />
جلسات گفتگوی اینترنتی:<br />
یکی از اهداف اساسی انجمن ،‌ ایجاد امکان تمرین های گروهی اعضا است با توجه به فراگیر شدن اینترنت ، اعضای انجمن ،‌ به خوبی از این امکان در مسیر تمرینات خود بهره گرفته اند و با برگزاری جلسات منظم تمرینی در گفتگوهای صوتی اینترنتی (در محیط یاهو مسنجر) به تمرین می پردازند.  در این جلسات که در حال حاضر سه روز در هفته تشکیل می شود ،‌ اعضا ضمن بحث و گفتگو ،‌ به شعر خوانی می پردازند که از تمرینات پرطرفدار و لذت بخش این جلسات است. گزارش هر جلسه ،‌ در بخش مربوطه در تالار گفتگو درج می گردد و توضیحات لازم جهت چگونگی شرکت در جلسات را می توان در همان قسمت یافت.<br />
<br />
جلسات تمرینی در فرهنگسرای سرو – پارک ساعی تهران:<br />
با حمایت مسئولین محترم فرهنگسرای سرو ،  جلسات منظمی با عنوان کنفرانس روش در محل فرهنگسرا تشکیل می شود ،‌ در این جلسات ،‌ دو یا سه نفر از دوستانی که از قبل اعلام آمادگی نموده اند ، برای سایر شرکت کنندگان ،‌ به ارائه کنفرانس می پردازند و فرصت تمرین یک موقعیت مشکل گفتاری را بدست می آورند . اعضایی که در مرحله ارائه سمینار درسی یا پایان نامه دانشگاهی هستند ،  از این فرصت استفاده کرده و پیش از ارائه رسمی نزد اساتید خود ،‌ در جمع دوستانشان در کنفرانس روش ، به تمرین می پردازند.<br />
<br />
همایش و گردهمایی:<br />
اولین همایش انجمن لکنت ایران ، در آبان ماه سال 1390 ، در سالن همایش فرهنگسرای سرو با حضور فعال و پرشور اعضا ، تشکیل شد. تعداد زیادی از اعضای فعال ، در قالب تیم های اطلاع رسانی ، تدارکات ، مدیریت و اجرا ، گروه موسیقی و ... دست به دست هم دادند و به شایستگی اولین همایش انجمن را برگزار نمودند ، تعداد زیادی از اعضا از فرصت خود برای ارائه سخنرانی در یک محیط رسمی و در مقابل جمع مدعوین ، بهره گرفتند و با رعایت شیوه کنترل گفتار ، با دوستانشان سخن گفتند . مهمانانی از متخصصین و درمانگران و اساتید دانشگاه ، با حضور خود ، به وزن همایش افزودند و حضور تعداد زیادی از اعضا که از شهرهای مختلف در همایش شرکت کرده بودند ، خاطره ای فراموش نشدنی و بیاد ماندنی را برای همگی اعضا رقم زد. فیلم این همایش از طریق سایت انجمن قابل تهیه می باشد.<br />
بعد از برگزاری موفق اولین همایش انجمن ، تصمیم بر این شد که در قالب گردهمایی های صمیمی و غیر رسمی ، فرصت حضور اعضا در برنامه های مشابه ایجاد گردد و گردهمایی به استقبال بهار ، در فروردین 91 ، با این دید ،‌ برگزار شد. برنامه ریزی برای برگزاری منظم گردهمایی های انجمن ، صورت پذیرفته و امیدواریم در هر دوره سه ماهه ، شاهد اجرای یک مراسم باشیم. از اتفاقات با ارزش جنبی همایش های انجمن ، به تشکیل گروه موسیقی و تاتر انجمن می توان اشاره کرد. هنرنمایی دوستان در بخش های مختلف گروه موسیقی ، آواز و همخوانی نشان از توانمندی اعضای انجمن داشته و اجرای تاتر با موضوع لکنت ، آغاز مسیری جدید است در فعالیت های انجمن . مشتاقانه بالندگی اعضا در همه زمینه های اجتماعی و هنری را به نظاره می نشینیم.<br />
<br />
دیگر برنامه های انجمن:<br />
از دیگر برنامه های انجمن که به صورت موردی برگزار شده است به موارد زیر می توان اشاره کرد:<br />
-	جلسه نمایش فیلم و گفتگو : سال گذشته ، برنده شدن فیلمی با موضوع لکنت در جوایز اسکار ، بهانه ای شد تا با برگزاری جلسه نمایش فیلم و گفتگو پیرامون آن ، تجربه ای لذت بخش و تمرین ای مفید ، شکل گیرد.<br />
-	کلاس فن بیان: برگزاری دوره آموزش فن بیان با بهره گیری از تجارب مدس حرفه ای و گوینده خبر رادیو <br />
-	پیک نیک: صمیمیت و دوستی اعضا مشخصه بارز انجمن است و همین،‌ موجب شکل گیری برنامه های تفریحی مانند پیک نیک شده است که در آن  ضمن سپری کردن روزی خوش در طبیعت ، اجرای شیوه های تمرین گفتاری در موقعیت های غیر رسمی تمرین می شود.<br />
-	حضور در جلسات گروهی سایر شهر ها: در دو سال گذشته ، جلسات گروهی دوستان در اصفهان ، همدان و قزوین میزبان دوستانشان از تهران و سایر شهرها بوده است که این سفر های جمعی تفریحی- درمانی اعضا ، ضمن آنکه نوعی تمرین محسوب می شود ، موجب پیوند بیشتر اعضا با یکدیگر می گردد.<br />
<br />
<br />
فعالیت های بعدی انجمن :<br />
در نظر داریم با مشارکت شما ، این فعالیت ها را آغاز نماییم:<br />
-	چاپ کتاب و تهیه جزوه شناخت لکنت و مطالب آموزشی برای معلمین ،‌ خانواده ها و افراد دارای لکنت <br />
-	برگزاری جلسات هم اندیشی و گفتگو با حضور اساتید دانشگاه ، درمانگران و اعضای انجمن <br />
-	برگزاری جلسات آموزشی ویژه والدین با مشارکت فرهنگسراها و با حضور اساتید دانشگاه]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[جلسه اینترنتی پنج شنبه 28 اردیبهشت 91]]></title>
			<link>http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1921</link>
			<pubDate>Thu, 17 May 2012 12:57:19 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1921</guid>
			<description><![CDATA[سلااااااااااااااام دوستان همیشه همراه <img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><br />
چه خبرا؟ خوبید؟ خوش میگذره؟؟<br />
<br />
امروز پنج شنبه است و یه جلسه اینترنتی دیگه<br />
<br />
جلسه اینترنتی امشب، به یاری خدا، راس ساعت 22 در یاهو برگزار خواهد شد<br />
موضوع جلسه رو هم بهتون خواهم گفت<br />
<br />
منتظر شنیدن صدای گرم همه دوستان هستم<br />
شاد باشید <img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><br />
<br />
دوستانی که تازه وارد هستند پی ام بدن Abbas.ce24@yahoo.com]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلااااااااااااااام دوستان همیشه همراه <img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><br />
چه خبرا؟ خوبید؟ خوش میگذره؟؟<br />
<br />
امروز پنج شنبه است و یه جلسه اینترنتی دیگه<br />
<br />
جلسه اینترنتی امشب، به یاری خدا، راس ساعت 22 در یاهو برگزار خواهد شد<br />
موضوع جلسه رو هم بهتون خواهم گفت<br />
<br />
منتظر شنیدن صدای گرم همه دوستان هستم<br />
شاد باشید <img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><br />
<br />
دوستانی که تازه وارد هستند پی ام بدن Abbas.ce24@yahoo.com]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مش شکوفه]]></title>
			<link>http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1920</link>
			<pubDate>Thu, 17 May 2012 07:07:12 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1920</guid>
			<description><![CDATA[مش شکوفه<br />
مش شکوفه؛ زن کهنسالیست که در روستای کندلوس زندگی میکند.او حدود نود سال از خداعمر گرفته ست. هیچ وقت بچه دار نشد هرچند که مامای محلی بود و بسیاری از فرزندان این روستا بدست او چشم به این دنیا گشودند.او گرچه فرزندان زیادی به دنیا آورد ولی از داشتن فرزند محروم بود. او چهار گاو دارد و عاشق گاوهایش هست.محل طویله اش در محلی بسیار دور تر از دهکده و خانه اش است. او گاوهیش را بسیار دوست داشته و از آنها عاشقانه پذیرایی میکرد.در زمستانهای سرد کندلوس ؛او مسیری سخت را میرفت تا به گاوهایش برسد. هفته پیش یکی از گاوهایش او را کشت. نه که کشت که در واقع او را شخم زد. امروز هم در مراسم ختمش آن گاو را سر بریدند و بابت میهمانانش غذا پختند.<br />
اما قصدم از گفتن این داستان این بود که بگویم همان عشقت ترا رها خواهد ساخت. همانطوری که بعد از حدود نود سال زندگی سخت ؛گاو مش شکوفه او را رها ساخت از این تن خسته و رنجور ؛اما روحش بسیار پیش از این رها گشته بود به عشق . دشمن به ظاهرش ؛همان عشق بود به باطن و این جوهره وجود توست!<br />
بارها از خود پرسیده بودم که چگونه آدمی دشمنی به این شیرینی بنام فرزند را از بهر خود برمیگزیند؟ امروز پاسخش را یافتم. همسرت ؛ فرزندانت و همه آنچه دوست میداری تو را از زندان خود خواهی هایت بدر میاورند تا دریابی که بی بودن دیگران زندگی هیچ است. تا از زندان خود خواهی ها و خودپسندی ها بدرت آرند هر چند به رنجی شیرین.<br />
مش شکوفه رفت وبعد از سفری بس کوتاه هرچند که دراز مینمود.اما عشقش به او فرصت غنودن بعد از سفری دراز را داد.خشته نباشی مش شکوفه. هرچند فرزندی نداشت و فرزندان دیگران را به آغوششان آورد ؛اما گاوهایش برای او مثل فرزندانش بودند<br />
و فقط عشق ترا رها میسازد از این زندان "من".<br />
گفتمت مرو آن جا که آشنات منم در این سراب فنا چشمه حیات منم ؛ وگر به خشم روی صد هزار سال ز من به عاقبت به من آیی که منتهات منم ؛ نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی که نقش بند سراپرده رضات منم ؛نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی مرو به خشک که دریای باصفات منم ؛ نگفتمت که تو را رهزنند و سرد کنند که آتش و تبش و گرمی هوات منم ؛نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند که گم کنی که سرچشمه صفات منم ؛ نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت نظام گیرد خلاق بی‌جهات منم؛ اگر چراغ دلی دانک راه خانه کجاست وگر خداصفتی دانک کدخدات منم<br />
خدایش بیامرزاد<br />
<br />
فرزانه تسليم آن چيزي است كه لحظه ي حال براي او به ارمغان مي آورد.<br />
او مي داند كه بالاخره خواهد مرد<br />
و به هيچ چيز وابستگي ندارد.<br />
توهمي در ذهنش وجود ندارد<br />
و مقاومتي در بدنش نيست.<br />
او درباره ي عملش فكر نمي كند؛<br />
اعمال او از مركز وجودش جاري مي شوند.<br />
به گذشته اش نچسبيده،<br />
پس هر لحظه براي مرگ آماده است؛<br />
همانطور كه ديگران پس از يك روز كاري سخت<br />
براي خواب آماده اند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[مش شکوفه<br />
مش شکوفه؛ زن کهنسالیست که در روستای کندلوس زندگی میکند.او حدود نود سال از خداعمر گرفته ست. هیچ وقت بچه دار نشد هرچند که مامای محلی بود و بسیاری از فرزندان این روستا بدست او چشم به این دنیا گشودند.او گرچه فرزندان زیادی به دنیا آورد ولی از داشتن فرزند محروم بود. او چهار گاو دارد و عاشق گاوهایش هست.محل طویله اش در محلی بسیار دور تر از دهکده و خانه اش است. او گاوهیش را بسیار دوست داشته و از آنها عاشقانه پذیرایی میکرد.در زمستانهای سرد کندلوس ؛او مسیری سخت را میرفت تا به گاوهایش برسد. هفته پیش یکی از گاوهایش او را کشت. نه که کشت که در واقع او را شخم زد. امروز هم در مراسم ختمش آن گاو را سر بریدند و بابت میهمانانش غذا پختند.<br />
اما قصدم از گفتن این داستان این بود که بگویم همان عشقت ترا رها خواهد ساخت. همانطوری که بعد از حدود نود سال زندگی سخت ؛گاو مش شکوفه او را رها ساخت از این تن خسته و رنجور ؛اما روحش بسیار پیش از این رها گشته بود به عشق . دشمن به ظاهرش ؛همان عشق بود به باطن و این جوهره وجود توست!<br />
بارها از خود پرسیده بودم که چگونه آدمی دشمنی به این شیرینی بنام فرزند را از بهر خود برمیگزیند؟ امروز پاسخش را یافتم. همسرت ؛ فرزندانت و همه آنچه دوست میداری تو را از زندان خود خواهی هایت بدر میاورند تا دریابی که بی بودن دیگران زندگی هیچ است. تا از زندان خود خواهی ها و خودپسندی ها بدرت آرند هر چند به رنجی شیرین.<br />
مش شکوفه رفت وبعد از سفری بس کوتاه هرچند که دراز مینمود.اما عشقش به او فرصت غنودن بعد از سفری دراز را داد.خشته نباشی مش شکوفه. هرچند فرزندی نداشت و فرزندان دیگران را به آغوششان آورد ؛اما گاوهایش برای او مثل فرزندانش بودند<br />
و فقط عشق ترا رها میسازد از این زندان "من".<br />
گفتمت مرو آن جا که آشنات منم در این سراب فنا چشمه حیات منم ؛ وگر به خشم روی صد هزار سال ز من به عاقبت به من آیی که منتهات منم ؛ نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی که نقش بند سراپرده رضات منم ؛نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی مرو به خشک که دریای باصفات منم ؛ نگفتمت که تو را رهزنند و سرد کنند که آتش و تبش و گرمی هوات منم ؛نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند که گم کنی که سرچشمه صفات منم ؛ نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت نظام گیرد خلاق بی‌جهات منم؛ اگر چراغ دلی دانک راه خانه کجاست وگر خداصفتی دانک کدخدات منم<br />
خدایش بیامرزاد<br />
<br />
فرزانه تسليم آن چيزي است كه لحظه ي حال براي او به ارمغان مي آورد.<br />
او مي داند كه بالاخره خواهد مرد<br />
و به هيچ چيز وابستگي ندارد.<br />
توهمي در ذهنش وجود ندارد<br />
و مقاومتي در بدنش نيست.<br />
او درباره ي عملش فكر نمي كند؛<br />
اعمال او از مركز وجودش جاري مي شوند.<br />
به گذشته اش نچسبيده،<br />
پس هر لحظه براي مرگ آماده است؛<br />
همانطور كه ديگران پس از يك روز كاري سخت<br />
براي خواب آماده اند.]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[الگوي شما كيست؟]]></title>
			<link>http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1919</link>
			<pubDate>Wed, 16 May 2012 23:17:01 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1919</guid>
			<description><![CDATA[دوستان من، الگوي شما كيست؟ حتما تا آخرش بخونید...<br />
دوستان خوبم، درود بر شما<br />
تحقیقات اخیر برخی دانشمندان حاکی از اونه که مغز انسان از روابط ریاضی برای ذخیره ی علایق و احساسات استفاده می کنه !<br />
 <br />
<span style="font-size: large;"><span style="color: #FF4500;">بدون نگاه کردن به جوابها این تست رو انجام بدین.</span></span><br />
 <br />
۱- یه عدد از ۱ تا ۹ انتخاب کنید.<br />
۲- اون رو در عدد ۳ ضرب کنید.<br />
۳- حاصل رو بعلاوه ۳ کنید.<br />
۴- دوباره حاصل رو در ۳ ضرب کنید.<br />
۵- یه عدد ۲ یا ۳ رقمی بدست آوردید.<br />
۶- ارقام عدد خودتون رو با هم جمع کنید (مثلا اگر عددتون ۵۲ است ۵ رو با ۲جمع کنید)<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
. <br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
حالا با توجه به عدد بدست اومده و لیست زیر ، ببینید الگوی شما تو زندگیتون کیه ؟!<br />
 <br />
 <br />
 <br />
۱- انیشتین<br />
۲- نلسون ماندلا<br />
۳- شکسپیر<br />
۴- ابوعلی سینا<br />
۵- تام کروز<br />
۶- بیل گیتس<br />
۷- گاندی<br />
۸- براد پیت<br />
۹- محسن حسين خاني<br />
10- باراک اوباما...<br />
.<br />
.<br />
.<br />
میدونم، می دونم چه حالی دارید …<br />
من یه تاثیر خاصی روی مردم دارم …<br />
یه روز هم شما می تونید مثل من بشید …<br />
باور کنید! من همینم که میبیند!<br />
. <br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
اوه راستی …<br />
اینقدر عددهای متفاوت رو هی امتحان نکنید …<br />
باهاش کنار بیاید …<br />
ظاهراً من الگوی زندگی شما هستم...کاریش نمیشه کرد...<br />
<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/wink.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Wink" title="Wink" /><img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" /><img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/cool.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cool" title="Cool" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[دوستان من، الگوي شما كيست؟ حتما تا آخرش بخونید...<br />
دوستان خوبم، درود بر شما<br />
تحقیقات اخیر برخی دانشمندان حاکی از اونه که مغز انسان از روابط ریاضی برای ذخیره ی علایق و احساسات استفاده می کنه !<br />
 <br />
<span style="font-size: large;"><span style="color: #FF4500;">بدون نگاه کردن به جوابها این تست رو انجام بدین.</span></span><br />
 <br />
۱- یه عدد از ۱ تا ۹ انتخاب کنید.<br />
۲- اون رو در عدد ۳ ضرب کنید.<br />
۳- حاصل رو بعلاوه ۳ کنید.<br />
۴- دوباره حاصل رو در ۳ ضرب کنید.<br />
۵- یه عدد ۲ یا ۳ رقمی بدست آوردید.<br />
۶- ارقام عدد خودتون رو با هم جمع کنید (مثلا اگر عددتون ۵۲ است ۵ رو با ۲جمع کنید)<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
. <br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
حالا با توجه به عدد بدست اومده و لیست زیر ، ببینید الگوی شما تو زندگیتون کیه ؟!<br />
 <br />
 <br />
 <br />
۱- انیشتین<br />
۲- نلسون ماندلا<br />
۳- شکسپیر<br />
۴- ابوعلی سینا<br />
۵- تام کروز<br />
۶- بیل گیتس<br />
۷- گاندی<br />
۸- براد پیت<br />
۹- محسن حسين خاني<br />
10- باراک اوباما...<br />
.<br />
.<br />
.<br />
میدونم، می دونم چه حالی دارید …<br />
من یه تاثیر خاصی روی مردم دارم …<br />
یه روز هم شما می تونید مثل من بشید …<br />
باور کنید! من همینم که میبیند!<br />
. <br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
.<br />
اوه راستی …<br />
اینقدر عددهای متفاوت رو هی امتحان نکنید …<br />
باهاش کنار بیاید …<br />
ظاهراً من الگوی زندگی شما هستم...کاریش نمیشه کرد...<br />
<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/wink.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Wink" title="Wink" /><img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" /><img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/cool.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Cool" title="Cool" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[معرفی درمانگر ]]></title>
			<link>http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1918</link>
			<pubDate>Wed, 16 May 2012 21:16:56 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1918</guid>
			<description><![CDATA[سلام دوستان<br />
<br />
ممنون از مطالب مفیدتون<br />
<br />
من تازه عضو انجمن شدم و یه 20 سالی میشه با لکنت دست به گریبانم <br />
چند سال پیش(حدودا 10 سال پیش) تحت نظر آقای فلاح مراحل درمان رو شروع کردم ولی به دلیل اینکه تقریبا من فقط زمانی که در محیط هایی که استرس زا باشه لکنت دارم (ابتدای صحبت کردن گیر می کنم) و زمانی که با محیط هم فضا بشم دیگه لکنت ندارم خیلی زود درمانم رو تموم کردم و دیگه ادامه ندادم (چون زمانی که پیش درمانگرم بودم همه چی خوب بود ولی بعد ...) <br />
<br />
حالا بعد از این همه سال هنوز مشکلم حل نشده می خواستم تحت نظر یه درمانگر درمانم رو ادامه بدم (به آقای فلاح دسترسی ندارم)<br />
<br />
اگه میشه تو انتخاب درمانگر بهم کمک کنین (ترجیحا کرج باشه ولی اگه تهران باشه هم مشکلی ندارم)<br />
<br />
ببخشید زیاد صحبت کردم (حالا خوبه تو نوشتن گیر نداریم <img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" />)<br />
<br />
موفقیت در انجام دادن است نه بدست آوردن]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام دوستان<br />
<br />
ممنون از مطالب مفیدتون<br />
<br />
من تازه عضو انجمن شدم و یه 20 سالی میشه با لکنت دست به گریبانم <br />
چند سال پیش(حدودا 10 سال پیش) تحت نظر آقای فلاح مراحل درمان رو شروع کردم ولی به دلیل اینکه تقریبا من فقط زمانی که در محیط هایی که استرس زا باشه لکنت دارم (ابتدای صحبت کردن گیر می کنم) و زمانی که با محیط هم فضا بشم دیگه لکنت ندارم خیلی زود درمانم رو تموم کردم و دیگه ادامه ندادم (چون زمانی که پیش درمانگرم بودم همه چی خوب بود ولی بعد ...) <br />
<br />
حالا بعد از این همه سال هنوز مشکلم حل نشده می خواستم تحت نظر یه درمانگر درمانم رو ادامه بدم (به آقای فلاح دسترسی ندارم)<br />
<br />
اگه میشه تو انتخاب درمانگر بهم کمک کنین (ترجیحا کرج باشه ولی اگه تهران باشه هم مشکلی ندارم)<br />
<br />
ببخشید زیاد صحبت کردم (حالا خوبه تو نوشتن گیر نداریم <img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" />)<br />
<br />
موفقیت در انجام دادن است نه بدست آوردن]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[فرقه ساز و خرقه دوز!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!]]></title>
			<link>http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1916</link>
			<pubDate>Wed, 16 May 2012 07:37:28 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1916</guid>
			<description><![CDATA[مطلبی رااز آقای سعید رحیم زاده خواندم که بدلم نشست و امیدوارم حداقل نصب العین خودم گردد.<br />
<br />
عارفان خرقه دوز و متفکران فرقه ساز @ چه کسانی خرقه می دوزند تا فرقه بسازند ....<br />
وقتی به فهم خداوندی نرسیده به درک شعور کیهانی شفاعت بیماری میکنی "فرقه می سازی "<br />
وقتی قادر نباشی روح خود را به اختيار آوری ، هدایت الهی میکنی "خرفه می دوزی "<br />
وقتی نای شنیدن منتقدانت را نداری "فرقه می سازی "<br />
وقتی کلام تو با اعمال تو یکی نیست " خرقه می دوزی "<br />
وقتی فله فله دوستانت را ترغیب می کنی شخصی را تحریم کنند " فرقه می سازی "<br />
وقتی تهمت می زنی و به دروغ مدرک می سازی " خرقه می دوزی "<br />
وقتی از شعور باطن سخن می رانی و به ظاهر نمایش میدهی " فرقه می سازی "<br />
وقتی تعالیم الهی را منحصر می کنی اما معتقد بدان نیستی " خرقه می دوزی "<br />
وقتی خداوند را بر اساس نیاز خود به تفسیر در می آوری " فرقه می سازی "<br />
وقتی در کلام از عشق سخن می رانی اما با تکبر و غرور رفتار می کنی "خرقه می دوزی "<br />
وقتی دیگران را تحقیر می کنی تا خود را برتر بسازی " فرقه می سازی"<br />
وقتی نه خود که بیشتر آدمها را قضاوت می کنی " خرقه می دوزی"<br />
وقتی آنچه میل توست خوب است و آنچه برای تو نیست بد "فرقه می سازی "<br />
" ..... ...... "<br />
شما را نمیدانم ! اینها را به خودم یاد آور می شوم تا چشمم کور و دلم روشن یک وقت خطا هایی نکنم .....]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[مطلبی رااز آقای سعید رحیم زاده خواندم که بدلم نشست و امیدوارم حداقل نصب العین خودم گردد.<br />
<br />
عارفان خرقه دوز و متفکران فرقه ساز @ چه کسانی خرقه می دوزند تا فرقه بسازند ....<br />
وقتی به فهم خداوندی نرسیده به درک شعور کیهانی شفاعت بیماری میکنی "فرقه می سازی "<br />
وقتی قادر نباشی روح خود را به اختيار آوری ، هدایت الهی میکنی "خرفه می دوزی "<br />
وقتی نای شنیدن منتقدانت را نداری "فرقه می سازی "<br />
وقتی کلام تو با اعمال تو یکی نیست " خرقه می دوزی "<br />
وقتی فله فله دوستانت را ترغیب می کنی شخصی را تحریم کنند " فرقه می سازی "<br />
وقتی تهمت می زنی و به دروغ مدرک می سازی " خرقه می دوزی "<br />
وقتی از شعور باطن سخن می رانی و به ظاهر نمایش میدهی " فرقه می سازی "<br />
وقتی تعالیم الهی را منحصر می کنی اما معتقد بدان نیستی " خرقه می دوزی "<br />
وقتی خداوند را بر اساس نیاز خود به تفسیر در می آوری " فرقه می سازی "<br />
وقتی در کلام از عشق سخن می رانی اما با تکبر و غرور رفتار می کنی "خرقه می دوزی "<br />
وقتی دیگران را تحقیر می کنی تا خود را برتر بسازی " فرقه می سازی"<br />
وقتی نه خود که بیشتر آدمها را قضاوت می کنی " خرقه می دوزی"<br />
وقتی آنچه میل توست خوب است و آنچه برای تو نیست بد "فرقه می سازی "<br />
" ..... ...... "<br />
شما را نمیدانم ! اینها را به خودم یاد آور می شوم تا چشمم کور و دلم روشن یک وقت خطا هایی نکنم .....]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[جلسه اینترنتی سه شنبه 26اردیبهشت91]]></title>
			<link>http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1915</link>
			<pubDate>Tue, 15 May 2012 16:41:40 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1915</guid>
			<description><![CDATA[سلاممممممممممم دوستان<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><br />
باز هم سه شنیه اومد و یه دونه جلسه اینترنتی دیگه<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" /><br />
امشب ساعت 22 در یاهو <img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" /><br />
موضوع:برای اینکه بخواهیم هر روزمون با روحیه شاد و شادابی داشته باشیم و سپری کرده باشیم باید چه کارهایی انجام بدیم.<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/huh.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Huh" title="Huh" /><br />
بعد از موضوع جلسه بخش شعرخوانی (با روش )خواهیم داشت.<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" /><br />
منتظر حضور گرمتون هستم.<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><br />
شاد باشید<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلاممممممممممم دوستان<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><br />
باز هم سه شنیه اومد و یه دونه جلسه اینترنتی دیگه<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" /><br />
امشب ساعت 22 در یاهو <img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" /><br />
موضوع:برای اینکه بخواهیم هر روزمون با روحیه شاد و شادابی داشته باشیم و سپری کرده باشیم باید چه کارهایی انجام بدیم.<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/huh.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Huh" title="Huh" /><br />
بعد از موضوع جلسه بخش شعرخوانی (با روش )خواهیم داشت.<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" /><br />
منتظر حضور گرمتون هستم.<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><br />
شاد باشید<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[کاریکلمانور............]]></title>
			<link>http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1914</link>
			<pubDate>Tue, 15 May 2012 14:25:12 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1914</guid>
			<description><![CDATA[کاریکلماتور نامی است که احمد شاملو بر نوشته‌های پرویز شاپور( همسر سابق فروغ فرخ زاد) گذاشت. این کلمه ابتدا در سال ۱۳۴۷ در مجله خوشه به سردبیری شاملو به کاربرده شد و حاصل پیوند «کاریکاتور» و «کلمه» است. به نظر شاملو، نوشته‌های شاپور کاریکاتورهایی است که با کلمه بیان شده‌است<br />
<br />
نمونه‌هایی از کاریکلماتورهای پرویز شاپور<br />
وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهی‌ها صلوات فرستادند. <br />
اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان می‌سازم. <br />
به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است. <br />
به یاد ندارم نابینائی به من تنه زده باشد. <br />
قلبم پرجمعیت‌ترین شهر دنیاست. <br />
به نگاهم خوش آمدی. <br />
قطرهٔ باران، اقیانوس کوچکی است. <br />
هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد. <br />
برای اینکه پشه‌ها کاملاً نا امید نشوند، دستم را از پشه بند بیرون می‌گذارم. <br />
گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است. <br />
غم، کلکسیون خنده‌ام را به سرقت برد. <br />
بلبل مرتاض، روی گل خاردار می‌نشیند!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[کاریکلماتور نامی است که احمد شاملو بر نوشته‌های پرویز شاپور( همسر سابق فروغ فرخ زاد) گذاشت. این کلمه ابتدا در سال ۱۳۴۷ در مجله خوشه به سردبیری شاملو به کاربرده شد و حاصل پیوند «کاریکاتور» و «کلمه» است. به نظر شاملو، نوشته‌های شاپور کاریکاتورهایی است که با کلمه بیان شده‌است<br />
<br />
نمونه‌هایی از کاریکلماتورهای پرویز شاپور<br />
وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهی‌ها صلوات فرستادند. <br />
اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان می‌سازم. <br />
به عقیده گیوتین، سر آدم زیادی است. <br />
به یاد ندارم نابینائی به من تنه زده باشد. <br />
قلبم پرجمعیت‌ترین شهر دنیاست. <br />
به نگاهم خوش آمدی. <br />
قطرهٔ باران، اقیانوس کوچکی است. <br />
هر درخت پیر، صندلی جوانی می‌تواند باشد. <br />
برای اینکه پشه‌ها کاملاً نا امید نشوند، دستم را از پشه بند بیرون می‌گذارم. <br />
گربه بیش از دیگران در فکر آزادی پرندهٔ محبوس است. <br />
غم، کلکسیون خنده‌ام را به سرقت برد. <br />
بلبل مرتاض، روی گل خاردار می‌نشیند!]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[شعر و درمان]]></title>
			<link>http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1913</link>
			<pubDate>Tue, 15 May 2012 07:32:57 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1913</guid>
			<description><![CDATA[سلام  به همه عزیزان ، من همین الان عضو شدم . مرتضی هستم 33 ساله .سالها بود که لکنت داشتم از کودکی تا سن 20 سالگی ولی به کمک خداوند و اراده خودم فهمیدم که بابا من از بقیه خیلی هم بهترم . حتی می تونم  تو یه جلسه مهم برم پای میکروفن و حرف بزنم. البته خونوادم اهمیت نمیدادن و اصلا فکر نمیکردن که من چه مشکلاتی در مدرسه دارم ،،، خدای من زنگ انشاء و یا وقتی داشت نوبت روخوانی به من میرسید کلافه میشدم.<br />
داستان بهبودی من با کنفرانس زبان شروع شد ،فارسی رو مشکل داشتم چه برسه به انگلیسی ... می دونستم که شعر رو به راحتی می خونم . یه شعر انگلیسی پیدا کردم و سر کلاس داوطلب شدم بچه ها همه تعجب کرده بودن و من با اراده تمام شروع کردم و بدون نقص حتی یک حرف خوندم ... وقتی غلطهای روخوانی بهترین فرد کلاس که به روانخوانی مشهوره رو میدیدم فهمیدم که من از اون هم بهترم تصمیم گرفتم که روی این موضوع فکر کنم و ارادمو قوی کنم نمیگم شکست نمی خوردم و لی ناامید نمیشدم <br />
یه روش دیگه که خودم امتحان کردم  صحبت کردن با بچه 5 ساله براردم تنهایی توی اتاق خودم بود من میتونستم با اون به راحتی صحبت کنم .خودم با ارداه خودم بدون کمک دیگران ... هرکس برای درمان خودش باید سعی کنه ولی گفتار درمانی رو رد نمیکنم باید به این باور برسید که حتی از اون فرد درمانگر هم بهترید ، اگه فکر میکنید بیمارید پس چرا شعر رو خیلیها درست می خونن و یا وقتی تنها هستین و با خودتون حرف میزنین مشکلی ندارین .من فکر میکنم همه اونهایی که لکنت دارن به علت دقت زیاد در تمام کارها موقع حرف زدن هم میخوان بهترین باشن ولی نمیدونن و این خودباوری رو ندارن که بهترینن ما لکنتیها بهترینیم ! <img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/rolleyes.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rolleyes" title="Rolleyes" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام  به همه عزیزان ، من همین الان عضو شدم . مرتضی هستم 33 ساله .سالها بود که لکنت داشتم از کودکی تا سن 20 سالگی ولی به کمک خداوند و اراده خودم فهمیدم که بابا من از بقیه خیلی هم بهترم . حتی می تونم  تو یه جلسه مهم برم پای میکروفن و حرف بزنم. البته خونوادم اهمیت نمیدادن و اصلا فکر نمیکردن که من چه مشکلاتی در مدرسه دارم ،،، خدای من زنگ انشاء و یا وقتی داشت نوبت روخوانی به من میرسید کلافه میشدم.<br />
داستان بهبودی من با کنفرانس زبان شروع شد ،فارسی رو مشکل داشتم چه برسه به انگلیسی ... می دونستم که شعر رو به راحتی می خونم . یه شعر انگلیسی پیدا کردم و سر کلاس داوطلب شدم بچه ها همه تعجب کرده بودن و من با اراده تمام شروع کردم و بدون نقص حتی یک حرف خوندم ... وقتی غلطهای روخوانی بهترین فرد کلاس که به روانخوانی مشهوره رو میدیدم فهمیدم که من از اون هم بهترم تصمیم گرفتم که روی این موضوع فکر کنم و ارادمو قوی کنم نمیگم شکست نمی خوردم و لی ناامید نمیشدم <br />
یه روش دیگه که خودم امتحان کردم  صحبت کردن با بچه 5 ساله براردم تنهایی توی اتاق خودم بود من میتونستم با اون به راحتی صحبت کنم .خودم با ارداه خودم بدون کمک دیگران ... هرکس برای درمان خودش باید سعی کنه ولی گفتار درمانی رو رد نمیکنم باید به این باور برسید که حتی از اون فرد درمانگر هم بهترید ، اگه فکر میکنید بیمارید پس چرا شعر رو خیلیها درست می خونن و یا وقتی تنها هستین و با خودتون حرف میزنین مشکلی ندارین .من فکر میکنم همه اونهایی که لکنت دارن به علت دقت زیاد در تمام کارها موقع حرف زدن هم میخوان بهترین باشن ولی نمیدونن و این خودباوری رو ندارن که بهترینن ما لکنتیها بهترینیم ! <img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/rolleyes.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Rolleyes" title="Rolleyes" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[تست عشق و دوستي]]></title>
			<link>http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1912</link>
			<pubDate>Tue, 15 May 2012 00:01:25 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1912</guid>
			<description><![CDATA[يك تست ساده و جذاب كه بايد با صداقت به سوالات ان پاسخ دهيد<br />
 <br />
 <br />
سوال اول:<br />
شما به طرف خانه كسي كه دوست داريد مي رويد.<br />
دو راه براي رسيدن به انجا وجود دارد:<br />
1) يكي كوتاه و مستقيم است كه شما را سريع به مقصد مي رساند ولي خيلي ساده و خسته كننده است.<br />
2)  اما راه دوم به طور قابل ملاحظه اي طولاني تر است ولي پر از مناظر زيبا و جالب است.<br />
حال شما كدام راه را براي رسيدن به خانه محبوبتان انتخاب مي كنيد؟راه كوتاه يا بلند؟<br />
 <br />
 <br />
سوال دوم:<br />
در راه دو بوته گل رز مي بينيد .يكي پر از رزهاي قرمز و ديگري پر از رزهاي سفيد.شما تصميم مي گيريد 20 شاخه از رزها را براي او بچينيد.<br />
چند تا را سفيد و چند تا را قرمز انتخاب مي كنيد<br />
(شما مي توانيد يا همه را يا از تركيب دو رنگ انتخاب كنيد)<br />
 <br />
سوال سوم:<br />
با لاخره شما به خانه او مي رسيد .<br />
يكي از افراد خانواده در را بر روي شما باز مي كند.<br />
شما مي توانيد از انها بخواهيد كه دوستتان را صدا بزند.<br />
يا اينكه خودتان او را خبر كنيد.<br />
حالا چكار مي كنيد؟<br />
 <br />
سوال چهارم:<br />
شما وارد منزل شده به اتاق او مي رويد ولي كسي انجا نيست.پس تصميم مي گيريد رزها را همان جا بگذاريد.<br />
ترجيح مي دهيد انها را لب پنجره بگذاريد يا روي تخت؟<br />
<br />
سوال پنجم:<br />
شب مي شود شما و او هر كدام در اتاقهاي جداگانه اي مي خوابيد.صبح زماني كه بيدار شديد به اتاق او مي رويد:به نظر شما وقتي كه انجا مي رويد او خواب است يا بيدار؟<br />
سوال اخر: وقت برگشتن به خانه است ايا راه كوتاه و ساده را انتخاب مي كنيد؟<br />
يا ترجيح مي دهيد از راه طولاني و جالب تر بويد؟<br />
 <br />
 <br />
 <br />
********************************************************************************&#8203;*<br />
 <br />
جواب ها<br />
<br />
جواب سوال اول:<br />
<br />
جاده نشان دهنده عشق است اگر راه كوتاه را انتخاب كرده ايد.زود و اسان عاشق مي شويد.<br />
ولي اگر راه طولاني را انتخاب كردهايد به اساني عاشق نمي شويد.<br />
 <br />
جواب سوال دوم:<br />
تعدا رزهاي قرمز نشان دهنده ان است كه در يك رابطه چقدر از خودتان مايه مي گذاريدو تعداد رزهاي سفيد برعكس نشان مي دهد كه شما چقدر در ان رابطه از طرف مقابلتان انتظار محبت داريد.به طور مثال اگر 18 رز قرمز و 2 عدد رز سفيد انتخاب كرده ايد به معناست كه شما 90 درصد محبت مي كنيد و 10درصد انتظار محبت از طرف مقابل داريد.<br />
 <br />
جواب سوال سوم:<br />
سوال سوم نشان دهنده طرز برخورد شما بامشكلات در يك رابطه است.اگر شما از اعضاي خانواده درخواست كرده ايد كه محبوبتان را صدا بزند به اين معناست كه شما از مواجه شدن با مشكلات ميترسيد و اميدوار هستيد كه مشكلات به خودي خود حل شوند.ولي اگر خودتان به اتاق رفته ايد كه او را از حظور خود مطلع كنيد اين نشان مي دهد كه شما با مشكلات روبرو مي شويد و دوست داريد انها را هر چه زودتر حل كنيد<br />
 <br />
جواب سوال چهارم:<br />
محل قرار دادن رزها نشان دهنده اشتياق شما براي ديدن محبوبتان است. اگر انها را بر روي تخت ميگذاريد نشان مي دهد كه دوست داريد او را زياد ببينيد.و اگر انها را لب پنجره قرار مي دهيد يعني اگر او را زياد هم نبينيد تحمل مي كنيد.<br />
<br />
<br />
جواب سوال پنجم:<br />
سوال پنجم نشان دهنده تفكر و طرز فكر شما در كاراكتور و شخصيت فرد محبوبتان است.اگر شما او را در حالي كه خوابيده است در اتاق مي بينيد.اين به اين معني است كه شما او را همانطور كه است دوست داريد.و اگر او را بيدار ديده ايد يعني انتظار داريد او مطابق ميل شما بشود.<br />
<br />
جواب سوال اخر:<br />
راه بازگشت به خانه نشان دهنده دوام عشق شماست.اگر راه كوتاه را انتخاب كرده ايد مدت عاشق بودن و دوست داشتن شما كوتاه است و اگر راه بلند را انتخاب كرده ايد مدت زيادي در عشق خود پايدار خواهيد بود]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[يك تست ساده و جذاب كه بايد با صداقت به سوالات ان پاسخ دهيد<br />
 <br />
 <br />
سوال اول:<br />
شما به طرف خانه كسي كه دوست داريد مي رويد.<br />
دو راه براي رسيدن به انجا وجود دارد:<br />
1) يكي كوتاه و مستقيم است كه شما را سريع به مقصد مي رساند ولي خيلي ساده و خسته كننده است.<br />
2)  اما راه دوم به طور قابل ملاحظه اي طولاني تر است ولي پر از مناظر زيبا و جالب است.<br />
حال شما كدام راه را براي رسيدن به خانه محبوبتان انتخاب مي كنيد؟راه كوتاه يا بلند؟<br />
 <br />
 <br />
سوال دوم:<br />
در راه دو بوته گل رز مي بينيد .يكي پر از رزهاي قرمز و ديگري پر از رزهاي سفيد.شما تصميم مي گيريد 20 شاخه از رزها را براي او بچينيد.<br />
چند تا را سفيد و چند تا را قرمز انتخاب مي كنيد<br />
(شما مي توانيد يا همه را يا از تركيب دو رنگ انتخاب كنيد)<br />
 <br />
سوال سوم:<br />
با لاخره شما به خانه او مي رسيد .<br />
يكي از افراد خانواده در را بر روي شما باز مي كند.<br />
شما مي توانيد از انها بخواهيد كه دوستتان را صدا بزند.<br />
يا اينكه خودتان او را خبر كنيد.<br />
حالا چكار مي كنيد؟<br />
 <br />
سوال چهارم:<br />
شما وارد منزل شده به اتاق او مي رويد ولي كسي انجا نيست.پس تصميم مي گيريد رزها را همان جا بگذاريد.<br />
ترجيح مي دهيد انها را لب پنجره بگذاريد يا روي تخت؟<br />
<br />
سوال پنجم:<br />
شب مي شود شما و او هر كدام در اتاقهاي جداگانه اي مي خوابيد.صبح زماني كه بيدار شديد به اتاق او مي رويد:به نظر شما وقتي كه انجا مي رويد او خواب است يا بيدار؟<br />
سوال اخر: وقت برگشتن به خانه است ايا راه كوتاه و ساده را انتخاب مي كنيد؟<br />
يا ترجيح مي دهيد از راه طولاني و جالب تر بويد؟<br />
 <br />
 <br />
 <br />
********************************************************************************&#8203;*<br />
 <br />
جواب ها<br />
<br />
جواب سوال اول:<br />
<br />
جاده نشان دهنده عشق است اگر راه كوتاه را انتخاب كرده ايد.زود و اسان عاشق مي شويد.<br />
ولي اگر راه طولاني را انتخاب كردهايد به اساني عاشق نمي شويد.<br />
 <br />
جواب سوال دوم:<br />
تعدا رزهاي قرمز نشان دهنده ان است كه در يك رابطه چقدر از خودتان مايه مي گذاريدو تعداد رزهاي سفيد برعكس نشان مي دهد كه شما چقدر در ان رابطه از طرف مقابلتان انتظار محبت داريد.به طور مثال اگر 18 رز قرمز و 2 عدد رز سفيد انتخاب كرده ايد به معناست كه شما 90 درصد محبت مي كنيد و 10درصد انتظار محبت از طرف مقابل داريد.<br />
 <br />
جواب سوال سوم:<br />
سوال سوم نشان دهنده طرز برخورد شما بامشكلات در يك رابطه است.اگر شما از اعضاي خانواده درخواست كرده ايد كه محبوبتان را صدا بزند به اين معناست كه شما از مواجه شدن با مشكلات ميترسيد و اميدوار هستيد كه مشكلات به خودي خود حل شوند.ولي اگر خودتان به اتاق رفته ايد كه او را از حظور خود مطلع كنيد اين نشان مي دهد كه شما با مشكلات روبرو مي شويد و دوست داريد انها را هر چه زودتر حل كنيد<br />
 <br />
جواب سوال چهارم:<br />
محل قرار دادن رزها نشان دهنده اشتياق شما براي ديدن محبوبتان است. اگر انها را بر روي تخت ميگذاريد نشان مي دهد كه دوست داريد او را زياد ببينيد.و اگر انها را لب پنجره قرار مي دهيد يعني اگر او را زياد هم نبينيد تحمل مي كنيد.<br />
<br />
<br />
جواب سوال پنجم:<br />
سوال پنجم نشان دهنده تفكر و طرز فكر شما در كاراكتور و شخصيت فرد محبوبتان است.اگر شما او را در حالي كه خوابيده است در اتاق مي بينيد.اين به اين معني است كه شما او را همانطور كه است دوست داريد.و اگر او را بيدار ديده ايد يعني انتظار داريد او مطابق ميل شما بشود.<br />
<br />
جواب سوال اخر:<br />
راه بازگشت به خانه نشان دهنده دوام عشق شماست.اگر راه كوتاه را انتخاب كرده ايد مدت عاشق بودن و دوست داشتن شما كوتاه است و اگر راه بلند را انتخاب كرده ايد مدت زيادي در عشق خود پايدار خواهيد بود]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سخن دبیر انجمن 910225 - مدیر یا مسئول؟]]></title>
			<link>http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1911</link>
			<pubDate>Mon, 14 May 2012 05:32:50 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1911</guid>
			<description><![CDATA[<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/shy.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Shy" title="Shy" /><br />
در جاهای مختلف گفته ام و اغلب دوستان نظر دبیر را می دانند در خصوص اصطلاح مدیریت و لغت مدیر<br />
<br />
در سازمانها (افرادی که اگاهانه برای رسیدن به هدفی خاص تلاش می کنند) فردی باید بتواند این هنر را داشته باشد که به کمک توان دیگران به اهداف برسد. (مدیر سازمان)<br />
 مدیریت در سازمانی که در پی رسیدن به هدفی خاص است ،نیازمند  چند اصل است:‌ نیروی انسانی که مدیر تلاش آنها را هدایت می کند و اختیار که مدیر بتواند بر اساس آن اقدامات مورد نظرش را انجام دهد... در این ساختار مرسوم مدیریتی ، هرم سازمانی تعریف می شود که در راس آن مدیر قرار دارد و افراد (تعداد آنها بیشتر است ) در قاعده هرم... هر چند کارمند یک مدیر دارند و هر چند مدیر،‌یک مدیر ارشد و ...<br />
<br />
اما در ساختار ها ی اجتماعی (که انجمن را  هم توعی ساختار اجتماعی می توان در نظر گرفت) موضوع متفاوت است در این ساختار ها از هرم معکوس اسم برده می شود بعنی هرمی که نوک آن بیشترین وزن و فشار و مسئولیت را به عهده دارد و هر چه به لایه های بالا تر  می رسیم این مسئولیت کمتر می شود ...<br />
<br />
موضوع حساسیت به لغت نیست موضوع تلاش برای کنترل نوعی طرز فکر است :<br />
می توان با تلقی خود بعنوان مدیر ، دستورانی صادر کرد و بعد که انجام نمی شود ،‌عصبانی شد و چون اختیاری هم برای برخورد با کسی وجود ندارد، بعد به ناچار باید قهر کرد و رفت!!!<br />
برعکس می توان با تلقی خود به عنوان مسئول ، تلاش کرد، حرکت را خود شروع کنیم ، جمعی را با خود همراه سازیم و به کمک آنها کاری را به انجام رسانیم ....<br />
در این طرز نگاه ، مسئولیت وجود دارد نه قدرت مدیریتی !<br />
در این نگاه ، برای اجرای خواسته ها، باید خود بیشتر تلاش کرده باشی و دل سوزانده باشی و پیش قدم باشی ....<br />
اگر اینگونه بودی ، جمعی همراه خواهی داشت....<br />
<br />
در تالار گفتگوی انجمن ، و امکانات فروم تالار ، لغتی تعریف می شود به نام مدیر که امکانات و اختیاراتی در پنل مدیریتی دارد مثل ویرایش ارسالهای اعضا... ضرورت این امکان بدیهی است... اگر در تالار کسی مطالبی بنویسد ، مثلا ناسزا.... نباید منتظر باشیم که مسئول سایت به اینترنت دسترسی پیدا کند و ویرایش کند این مطالب را .... باید مدیر آن قسمت و مسئولینی که اختیار ویرایش دارند ، این مشکل را حل کنند...<br />
می بینیم این واژه ، به هیچ وجه نشان دهنده معنی واقعی کلمه مدیر نیست و در اینجا بهتر است دوستانی که مسئولیت ای قبول می کنند توجه داشته باشند به تفاوت هرم سازمانی و هرم معکوس اجتماعی...<br />
اینجا مسئولین وظیفه بیشتری برعهده دارند .... اینجا مسئولین مدیریت نمی کنند دیگران را بلکه به کمک دیگران کاری که خود شروع کرده اند را به انجام می رسانند...<br />
<br />
با این دید نگاه کنید به مسئولیت های انجمن ... <br />
آقای رمضانی بعنوان مسئول سایت زحمت می کشد یا مدیر سایت؟<br />
محسن در حرکت برتر چه می کند ؟ مسئولین استانها مدیریت می کنند یا مسئولیت به عهده دارند ؟ <br />
آقای مجابی و دوستان برگزار کننده همایش های انجمن ، چگونه کار را به انجام رساندند؟ با دستور یا قبول مسئولیت؟<br />
مسئولین گروه موسیقی چطور؟ اصلا مگر در گروه موسیقی خانم هژبری و محسن به خوبی به کمک هم برنامه هایشان را مدیریت و اجرا نکردند؟<br />
 بخش شعر و ادبیات انجمن مدیر می خواهد یا مسئول؟ <br />
<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/shy.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Shy" title="Shy" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/shy.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Shy" title="Shy" /><br />
در جاهای مختلف گفته ام و اغلب دوستان نظر دبیر را می دانند در خصوص اصطلاح مدیریت و لغت مدیر<br />
<br />
در سازمانها (افرادی که اگاهانه برای رسیدن به هدفی خاص تلاش می کنند) فردی باید بتواند این هنر را داشته باشد که به کمک توان دیگران به اهداف برسد. (مدیر سازمان)<br />
 مدیریت در سازمانی که در پی رسیدن به هدفی خاص است ،نیازمند  چند اصل است:‌ نیروی انسانی که مدیر تلاش آنها را هدایت می کند و اختیار که مدیر بتواند بر اساس آن اقدامات مورد نظرش را انجام دهد... در این ساختار مرسوم مدیریتی ، هرم سازمانی تعریف می شود که در راس آن مدیر قرار دارد و افراد (تعداد آنها بیشتر است ) در قاعده هرم... هر چند کارمند یک مدیر دارند و هر چند مدیر،‌یک مدیر ارشد و ...<br />
<br />
اما در ساختار ها ی اجتماعی (که انجمن را  هم توعی ساختار اجتماعی می توان در نظر گرفت) موضوع متفاوت است در این ساختار ها از هرم معکوس اسم برده می شود بعنی هرمی که نوک آن بیشترین وزن و فشار و مسئولیت را به عهده دارد و هر چه به لایه های بالا تر  می رسیم این مسئولیت کمتر می شود ...<br />
<br />
موضوع حساسیت به لغت نیست موضوع تلاش برای کنترل نوعی طرز فکر است :<br />
می توان با تلقی خود بعنوان مدیر ، دستورانی صادر کرد و بعد که انجام نمی شود ،‌عصبانی شد و چون اختیاری هم برای برخورد با کسی وجود ندارد، بعد به ناچار باید قهر کرد و رفت!!!<br />
برعکس می توان با تلقی خود به عنوان مسئول ، تلاش کرد، حرکت را خود شروع کنیم ، جمعی را با خود همراه سازیم و به کمک آنها کاری را به انجام رسانیم ....<br />
در این طرز نگاه ، مسئولیت وجود دارد نه قدرت مدیریتی !<br />
در این نگاه ، برای اجرای خواسته ها، باید خود بیشتر تلاش کرده باشی و دل سوزانده باشی و پیش قدم باشی ....<br />
اگر اینگونه بودی ، جمعی همراه خواهی داشت....<br />
<br />
در تالار گفتگوی انجمن ، و امکانات فروم تالار ، لغتی تعریف می شود به نام مدیر که امکانات و اختیاراتی در پنل مدیریتی دارد مثل ویرایش ارسالهای اعضا... ضرورت این امکان بدیهی است... اگر در تالار کسی مطالبی بنویسد ، مثلا ناسزا.... نباید منتظر باشیم که مسئول سایت به اینترنت دسترسی پیدا کند و ویرایش کند این مطالب را .... باید مدیر آن قسمت و مسئولینی که اختیار ویرایش دارند ، این مشکل را حل کنند...<br />
می بینیم این واژه ، به هیچ وجه نشان دهنده معنی واقعی کلمه مدیر نیست و در اینجا بهتر است دوستانی که مسئولیت ای قبول می کنند توجه داشته باشند به تفاوت هرم سازمانی و هرم معکوس اجتماعی...<br />
اینجا مسئولین وظیفه بیشتری برعهده دارند .... اینجا مسئولین مدیریت نمی کنند دیگران را بلکه به کمک دیگران کاری که خود شروع کرده اند را به انجام می رسانند...<br />
<br />
با این دید نگاه کنید به مسئولیت های انجمن ... <br />
آقای رمضانی بعنوان مسئول سایت زحمت می کشد یا مدیر سایت؟<br />
محسن در حرکت برتر چه می کند ؟ مسئولین استانها مدیریت می کنند یا مسئولیت به عهده دارند ؟ <br />
آقای مجابی و دوستان برگزار کننده همایش های انجمن ، چگونه کار را به انجام رساندند؟ با دستور یا قبول مسئولیت؟<br />
مسئولین گروه موسیقی چطور؟ اصلا مگر در گروه موسیقی خانم هژبری و محسن به خوبی به کمک هم برنامه هایشان را مدیریت و اجرا نکردند؟<br />
 بخش شعر و ادبیات انجمن مدیر می خواهد یا مسئول؟ <br />
<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/shy.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Shy" title="Shy" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[صحبت کردن در جمع]]></title>
			<link>http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1910</link>
			<pubDate>Sun, 13 May 2012 13:45:32 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1910</guid>
			<description><![CDATA[با سلام و خسته نباشید<br />
من حقیقت در صحبت کردن مشکل دارم تقریبا این زمانی شروع شد که وقتی وارد جمع صحبت کردن شدم .و حدود 20 سال میشود که همیشه در فکر من بوده و هست که ایا میتوانم الان داستان یا مطلبی را که میخواهم  بگم درست بتوانم صحبت کنم و همین فکر باعث میشود که نتوانم و تنگی نفس و خیلی چیزها در من ایجاد شود و مغزم هنگ کند که این هنگ کردن مغز که به تازگی در من یجاد شده و دلیلشم فکر به اینکه الان باز می مونم. چی بگم. خوب میتونم صحبت کنم؟همش در جع به چهره ها صحبت میکنم .که اون چجوری حرف میزنه؟چقدر خوب حرف میزنه.وقتی وارد صحبت کردن در جمع میشم تپش قلب شدیدی دارم و رشته ی کلامم یادم میره همیشه از بحثهای جمعی کناره گیری میکنم و حرفی نمیزنم و فقط گوش میدم. و دیگران هم میگویند چقدر کم حرفه. و الان طوری شده که در جمع خونوادمم هم نمیتونم صحبت کنمو مدام به فکر اینم که الان نکنه باز مغزم هنگ کنه بار ها و بارها به خاطر همین مشکل در ذهنم تصمیمات خودکشی رو گرفتم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[با سلام و خسته نباشید<br />
من حقیقت در صحبت کردن مشکل دارم تقریبا این زمانی شروع شد که وقتی وارد جمع صحبت کردن شدم .و حدود 20 سال میشود که همیشه در فکر من بوده و هست که ایا میتوانم الان داستان یا مطلبی را که میخواهم  بگم درست بتوانم صحبت کنم و همین فکر باعث میشود که نتوانم و تنگی نفس و خیلی چیزها در من ایجاد شود و مغزم هنگ کند که این هنگ کردن مغز که به تازگی در من یجاد شده و دلیلشم فکر به اینکه الان باز می مونم. چی بگم. خوب میتونم صحبت کنم؟همش در جع به چهره ها صحبت میکنم .که اون چجوری حرف میزنه؟چقدر خوب حرف میزنه.وقتی وارد صحبت کردن در جمع میشم تپش قلب شدیدی دارم و رشته ی کلامم یادم میره همیشه از بحثهای جمعی کناره گیری میکنم و حرفی نمیزنم و فقط گوش میدم. و دیگران هم میگویند چقدر کم حرفه. و الان طوری شده که در جمع خونوادمم هم نمیتونم صحبت کنمو مدام به فکر اینم که الان نکنه باز مغزم هنگ کنه بار ها و بارها به خاطر همین مشکل در ذهنم تصمیمات خودکشی رو گرفتم]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[سلام دوستان]]></title>
			<link>http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1909</link>
			<pubDate>Sun, 13 May 2012 12:50:17 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1909</guid>
			<description><![CDATA[واقعا باید آه بلندی بکشم که نتونستم به علت مشغله کاری که داشتم توی این این مراسم شرکت کنم <br />
خیلیییییییییییییی حیف شد<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/sad.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Sad" title="Sad" /><br />
آقای دبیر واقعا دستت درد نکنه از این گزارشت لذت بردم.<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" /><br /><!-- start: postbit_attachments_attachment -->
<br /><img src="images/attachtypes/image.gif" border="0" alt=".jpg" />&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=111" target="_blank">02.jpg</a> (اندازه: 45.15 KB / تعداد دفعات دانلود: 13)
<!-- end: postbit_attachments_attachment -->]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[واقعا باید آه بلندی بکشم که نتونستم به علت مشغله کاری که داشتم توی این این مراسم شرکت کنم <br />
خیلیییییییییییییی حیف شد<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/sad.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Sad" title="Sad" /><br />
آقای دبیر واقعا دستت درد نکنه از این گزارشت لذت بردم.<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/smile.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Smile" title="Smile" /><br /><!-- start: postbit_attachments_attachment -->
<br /><img src="images/attachtypes/image.gif" border="0" alt=".jpg" />&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=111" target="_blank">02.jpg</a> (اندازه: 45.15 KB / تعداد دفعات دانلود: 13)
<!-- end: postbit_attachments_attachment -->]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[چرا خدا مارو لکنتی کرد؟؟]]></title>
			<link>http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1908</link>
			<pubDate>Sat, 12 May 2012 20:19:45 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1908</guid>
			<description><![CDATA[سلام<br />
حرف دل من اینه که چرا خدا اونم ارحم الراحمین مارو لکنتی که خودتون عذابشو میچشین کرد؟<br />
من تو قرآن خوندم که تا استتفاده درست نکنی یا ارزششو ندونین نعمت داده را میگیریم(شبیه این) ماکه(اکثریت) تو بچگی اینطوری  شدیم میگن تا آدم تو خودش کوچیک نشه گناه نمیکنه ماکه.... اگه گرفتار نمیشدیم که اینقدر کوچیک نمیشدیم. منمیگم اگه خدا بخواد همه مثلا عضو این سایت رو تو یک هزارم ثانیه شقا میداد.پس چرا؟<br />
چراااااا خدای مهربوووون ؟ دیگه دارم........     خستم خدااااااااا<br /><!-- start: postbit_attachments_attachment -->
<br /><img src="images/attachtypes/image.gif" border="0" alt=".jpg" />&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=110" target="_blank">019.jpg</a> (اندازه: 59.08 KB / تعداد دفعات دانلود: 22)
<!-- end: postbit_attachments_attachment -->]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام<br />
حرف دل من اینه که چرا خدا اونم ارحم الراحمین مارو لکنتی که خودتون عذابشو میچشین کرد؟<br />
من تو قرآن خوندم که تا استتفاده درست نکنی یا ارزششو ندونین نعمت داده را میگیریم(شبیه این) ماکه(اکثریت) تو بچگی اینطوری  شدیم میگن تا آدم تو خودش کوچیک نشه گناه نمیکنه ماکه.... اگه گرفتار نمیشدیم که اینقدر کوچیک نمیشدیم. منمیگم اگه خدا بخواد همه مثلا عضو این سایت رو تو یک هزارم ثانیه شقا میداد.پس چرا؟<br />
چراااااا خدای مهربوووون ؟ دیگه دارم........     خستم خدااااااااا<br /><!-- start: postbit_attachments_attachment -->
<br /><img src="images/attachtypes/image.gif" border="0" alt=".jpg" />&nbsp;&nbsp;<a href="attachment.php?aid=110" target="_blank">019.jpg</a> (اندازه: 59.08 KB / تعداد دفعات دانلود: 22)
<!-- end: postbit_attachments_attachment -->]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[جلسه اینترنتی شنبه 23 اردیبهشت 91]]></title>
			<link>http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1907</link>
			<pubDate>Sat, 12 May 2012 18:51:53 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1907</guid>
			<description><![CDATA[سلام <br />
ساعت 10 یاهو منتظر همتون هستن...<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" /><br />
مدیر امشب سیمینه من نمی تونم بیام باید برم جایی<br />
جلسه رو شلوغش کنید....<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام <br />
ساعت 10 یاهو منتظر همتون هستن...<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" /><br />
مدیر امشب سیمینه من نمی تونم بیام باید برم جایی<br />
جلسه رو شلوغش کنید....<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/biggrin.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Big Grin" title="Big Grin" />]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[مسابقه عکاسی]]></title>
			<link>http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1906</link>
			<pubDate>Sat, 12 May 2012 09:03:22 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1906</guid>
			<description><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">با سلام <br />
خدمت تمامی دوستان عزیز<br />
روز مادر بر تمامی مادران گرامی مبارک باشه<br />
<br />
طرحی بود که چند وقتی به ذهنم رسیده و می خواستو مطرحش کنم <br />
نمی دونم نظر بچه ها راجع به اون چیه<br />
ایده برگزاری یک مسابقه عکاسی در سطح بچه های انجمن<br />
بچه ها می تونن عکسهایی که جالب و زیبا هستند و البته توسط خودشون  گرفته شده را به <br />
دبیرخانه مسابقه عکاسی که بعدا محلش مشخص می شه بفرستند.<br />
عکسها ترجیحا با موضوعیت ناروانی و درمان آن باشند.<br />
البته محدودیتی وجود نخواهد داشت و دوستان می توانند عکسهای زیبای خودشان را ارسال نمایند<br />
با لطف خدا هدیه نفرات اول و دوم نیز در دومین همایش انجمن تقدیم عزیزان خواهد شد.<br />
فکر می کنم که طرح خوبی از کار دربیاد<br />
هر کدوم از دوستان که نظر جالبی در این مورد دارند می تونند در این پست لحاط کنند<br />
امیداورم که بتونیم این مسابقه را با کمک دوستان برگزار کنیم<br />
منتظر نظرات سازنده شما هستم<br />
<br />
با تشکر<br />
</span>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<span style="font-weight: bold;">با سلام <br />
خدمت تمامی دوستان عزیز<br />
روز مادر بر تمامی مادران گرامی مبارک باشه<br />
<br />
طرحی بود که چند وقتی به ذهنم رسیده و می خواستو مطرحش کنم <br />
نمی دونم نظر بچه ها راجع به اون چیه<br />
ایده برگزاری یک مسابقه عکاسی در سطح بچه های انجمن<br />
بچه ها می تونن عکسهایی که جالب و زیبا هستند و البته توسط خودشون  گرفته شده را به <br />
دبیرخانه مسابقه عکاسی که بعدا محلش مشخص می شه بفرستند.<br />
عکسها ترجیحا با موضوعیت ناروانی و درمان آن باشند.<br />
البته محدودیتی وجود نخواهد داشت و دوستان می توانند عکسهای زیبای خودشان را ارسال نمایند<br />
با لطف خدا هدیه نفرات اول و دوم نیز در دومین همایش انجمن تقدیم عزیزان خواهد شد.<br />
فکر می کنم که طرح خوبی از کار دربیاد<br />
هر کدوم از دوستان که نظر جالبی در این مورد دارند می تونند در این پست لحاط کنند<br />
امیداورم که بتونیم این مسابقه را با کمک دوستان برگزار کنیم<br />
منتظر نظرات سازنده شما هستم<br />
<br />
با تشکر<br />
</span>]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[حسین پنـــــــــــــاهی، دوستت دارم]]></title>
			<link>http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1905</link>
			<pubDate>Sat, 12 May 2012 06:47:51 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1905</guid>
			<description><![CDATA[مگسی را کشتم<br />
نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است<br />
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است<br />
طفل معصوم به دور سر من می چرخید<br />
به خیالش قندم<br />
یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم<br />
ای دو صد نور به قبرش بارد<br />
مگس خوبی بود<br />
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد<br />
مگسی را کشتم........]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[مگسی را کشتم<br />
نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است<br />
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است<br />
طفل معصوم به دور سر من می چرخید<br />
به خیالش قندم<br />
یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم<br />
ای دو صد نور به قبرش بارد<br />
مگس خوبی بود<br />
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد<br />
مگسی را کشتم........]]></content:encoded>
		</item>
		<item>
			<title><![CDATA[روز زن مبارک]]></title>
			<link>http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1904</link>
			<pubDate>Fri, 11 May 2012 22:18:43 +0200</pubDate>
			<guid isPermaLink="false">http://loknat.org/forum/showthread.php?tid=1904</guid>
			<description><![CDATA[سلام ...<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">چه گویم در مقام تو...<br />
تو ای روح اهورایی...<br />
تو نور چشم خورشیدی...<br />
تو زهرایی , تو زهرایی . . .</span><img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><br />
<br />
روز زن بهانه ای است برای تشکر از خانوم هایی که در زندگی ما نقش پرنگی داشتند و دارند, نقش زن در جامعه بالاتر از نقش مرد است برای اینکه خانومها علاوه بر اینکه خودشان یک قشر فعال در همه ابعاد هستند، <span style="font-weight: bold;">قشرهای فعال را در دامن خویش تربیت می کنند.</span><br />
پس به همین بهانه این روز را به همه خانوم های این انجمن از جمله خانوم متین بزرگوار و خانوم مولایی عزیز تبریک میگم<br />
روزت خجسته، لبانت پر ز خنده و دلت شاداب و سرزنده باد . . .<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[سلام ...<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><br />
<br />
<span style="font-weight: bold;">چه گویم در مقام تو...<br />
تو ای روح اهورایی...<br />
تو نور چشم خورشیدی...<br />
تو زهرایی , تو زهرایی . . .</span><img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" /><br />
<br />
روز زن بهانه ای است برای تشکر از خانوم هایی که در زندگی ما نقش پرنگی داشتند و دارند, نقش زن در جامعه بالاتر از نقش مرد است برای اینکه خانومها علاوه بر اینکه خودشان یک قشر فعال در همه ابعاد هستند، <span style="font-weight: bold;">قشرهای فعال را در دامن خویش تربیت می کنند.</span><br />
پس به همین بهانه این روز را به همه خانوم های این انجمن از جمله خانوم متین بزرگوار و خانوم مولایی عزیز تبریک میگم<br />
روزت خجسته، لبانت پر ز خنده و دلت شاداب و سرزنده باد . . .<img src="http://loknat.org/forum/images/smilies/heart.gif" style="vertical-align: middle;" border="0" alt="Heart" title="Heart" />]]></content:encoded>
		</item>
	</channel>
</rss>
