بیلوکس
صفحه: [1]   پایین
  چاپ صفحه  
نويسنده موضوع: خاطرات من در خدمت سربازی  (دفعات بازدید: 773 بار)
رمضانی(مدیر تالار)
مدیر انجمن
کاربر فعال
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 178



ديدن مشخصات
« : 04 مرداد 1388,ساعت 09:58:31 »

به زودی می خوام در این قسمت خاطرات سربازیم رو بیارم اول باید شما یکم فعالیت کنید و مطلب ارسال کنید تا بعد..
خارج شده است

[dir:ltr]


[/dir]
masume
کاربر جدید
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 7


ديدن مشخصات
« پاسخ #1 : 29 مرداد 1388,ساعت 23:18:33 »

خیلی فکر خوبیه. ممنون که این بخش رو راه انداختید. البته راستش من چون اکثر خاطراتی که مربوط به لکنتم میشن برام خاطرات شیرینی نیستند برای همین یه مقدار برام سخته نوشتنشون...
اما اگه این کار به دوستانم در این سایت کمک می کنه من هم سعی می کنم کم کم این جرات رو به خودم بدم و بنویسم.
و منتظر خاطرات شما و بقیه دوستان هم هستم
خارج شده است
farhaj
کاربر جدید
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1


ديدن مشخصات آدرس ايميل
« پاسخ #2 : 02 شهريور 1388,ساعت 15:51:01 »

با سلام خدمت دوستان
من نیز خاطراتی از خدمت دارم که بواسطه لکنت زبان برایم کمی تلخ شد
امیداورم که بچه ها با کمک همدیگه بتونیم توی این سایت اونقدر فعالیت کنیم گه افراد غیر لکنتی نیز به این سایت سر بزنند
به امید اونروز
خارج شده است
sad eyes
کاربر جدید
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 13


ديدن مشخصات آدرس ايميل
« پاسخ #3 : 03 شهريور 1388,ساعت 02:03:38 »

zendegie man sarasar khaterast!!!!!!dar asra`e vaght baratoon minevisaaaaaaaam
خارج شده است
koojid
کاربر جدید
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1


ديدن مشخصات آدرس ايميل
« پاسخ #4 : 07 شهريور 1388,ساعت 18:45:48 »

من تازه با این سایت آشنا شدم.نمیدونم الآن چی بگم ولی باید ازتون بابت کمک برای حل این مشکل تشکر کنم.امیدوارم همه تون موفق باشید
خارج شده است
Betty
کاربر جدید
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1


ديدن مشخصات
« پاسخ #5 : 01 مهر 1388,ساعت 17:15:41 »

سلام
من تو یه شهر کوچیک زندگی می کنم . از وقتی یادم می یاد لکنت داشتم . امروز هم اولین روزی بود که رفتم پیش دانشگاهی . رتبه اول امتحان های نهایی سال سوم دبیرستان شدم . توی سه تا المپیاد هم تا حالا رتبه آوردم . دوس دارم سال دیگه فیزیک دانشگاه صنعتی شریف قبول شم . (بگید ایشالا!)
از لکنت خاطرات بدی دارم .به خاطر لکنت مجبور شدم قید خیلی از چیزا رو بزنم .  از حرف زدن توی کلاس المپیاد گرفته تا سوار تاکسی  تلفنی شدن و دادن آدرس به راننده شدن تا زنگ زدن به کتابخونه واسه ی تمدید کتابم .
خیلی وقتا خیلی چیزا رو می دونستم ولی نگفتم .
همیشه روزای اول مدرسه وقتی یه دبیر جدید داشتیم و می گفت خودتونو معرفی کنید وقتی مکث منو تو گفتن اسمم می دید فکر می کرد مشکل ذهنی دارم و از اون به بعد تا  وقتی که اولین امتحان کتبی رو می گرفت و من جزو  نمره های بالا می شدم  همش وقتی سر کلاس یه چیزی رو توضیح می داد رو به من میکرد و با صدای بلند می گفت :بچه ها !همه متوجه شدید ؟!!! اما بعد از یه مدت که مطمئن می شد متوجه می شم (!!) دست از سرم بر می داشت !
نمی دونم واسه ی شمام سخته که درباره ی لکنتتون با کسی حرف بزنین یا نه ؟ واسه ی من که خیلی سخته . حتی وقتی خونوادم  در باره ی لکنتم نظر می دادن من عصبانی می شدم و پرخاش می کردم  الان چند سالی هس که با هیچ کی  از اعضای خونوادم راجع به لکنتم  صحبت نکردم . از طرف دیگه چون توی خونه مشکل چندانی در زمینه ی لکنت نداشتم همه فکر می کردند که مشکل خاصی  ندارم که  احتیاج به درمان داشته باشد فکر می کردند که من توی مدرسه و بقیه ی جاها هم مثل خونه راحتم . اما واقعیت این طوری نبود ..... خیلی با خودم کلنجار رفتم که به مادرم بگم  منو ببره گفتار درمانی ... خجالت می کشیدم . اون ها هم که دیده بودند که من با شنیدن اسم لکنت شروع به پرخاش می کنم و حتی وقتی تلویزیون یه فرد لکنتی رو نشون می ده اتاقو  ترک می کنم فکر می کردند که من دوست ندارم درمان بشم  و در این زمینه چند سالی بود که باهام حرف نزده بودند . خلاصه پس از چندین ماه کلنجار رفتن با خودم مرداد امسال به مادرم گفتم که می خوام برم گفتار درمانی . و فکر می کنم این یکی از بهترین تصمیم های زندگی ام بوده است . از اون وقت که می رم گفتار درمانی خیلی بهتر شدم ترسم هم تا حدود زیادی بر طرف شده .......
خلاصه به همه ی اونایی که از لکنتشون خجالت می کشن و تا حالا نرفتن گفتار درمانی  خواهش می کنم که برن  مطمئن باشن به نفعشونه ......
        پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است
من امسال کنکوری ام به خاطر همین شاید وقت نکنم که بتونم خیلی نظر بذارم  ......
التماس دعا
خارج شده است
sad eyes
کاربر جدید
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 13


ديدن مشخصات آدرس ايميل
« پاسخ #6 : 01 مهر 1388,ساعت 23:49:08 »

betty عزیز!!
امیدوارم همیشه موفق و سر بلند باشی!!
انشا..رشته ی مورد علاقتو قبول بشی!!
برات دعا میکنم...برام دعا کن..باشه؟یادت نره...  :'(
خارج شده است
masume
کاربر جدید
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 7


ديدن مشخصات
« پاسخ #7 : 02 مهر 1388,ساعت 01:13:47 »

betty جان خیای خیلی ممنون که حرفای دلتو نوشتی، چقدر حس و خاطره مشترک داریم ما لبخند
برات آرزوی موفقیت می کنم
امیدوارم منم بتونم خجالتو کنار بذارم و برم گفتاردرمانی...
خارج شده است
davood1362
کاربر جدید
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 1


ديدن مشخصات
« پاسخ #8 : 06 مهر 1388,ساعت 13:31:27 »

سلام فقط وفقط اراده و پشت کار درمان لکنت زبان است .
خارج شده است
mjtooba
کاربر جدید
*
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 16


ديدن مشخصات
« پاسخ #9 : 18 دي 1388,ساعت 03:17:03 »

چه تلخ است که تمام تجربیات تلخی که داشتم رو می بینم بقیه هم داشته اند و متاسفانه باز هم درحال تجربه شدن هستند

بنده هم چندین سال پیش که یک دوره درمانی را طی کردم(سوم راهنمایی بودم) نقطه علفی بود برای اعتماد به نفسم در کنترل لکنت.
بهترین خاطره ای که دارم مربوط به معلم ادبیات بود.
این معلم طبق عادت از روی دفتر به ترتیب قسمتهای کتاب را برای روخوانی به بچه ها می داد،من هم امکان فرار کردن از ترتیب را نداشتم و با کلی زحمت یکی دو خط را می خواندم ، این روال ادامه داشت تا اینکه بین وقفه امتحانات و تمرینهای کلینیک توانستم رو خوانی را با کاهش سرعت در اول کلمات بهبود بدم، بعد از امتحانات باز هم معلم ادبیات شروع کرد به کار روخوانی دادن به بچه های کلاس، بیش از 10 سال از آن روز می گذرد ولی کاملا یادم هست که با کنترل سرعت شروع کردم به روخوانی ، هرجا لکنتم می خواست شروع شود و به قفل کردن برسد،کلمات را کشیده ادا می کردم،چند خط که گذشت اعتماد به نفس بالایی پیدا کردم و سرعت خواندن با بیشتر کردم، با راحتی 1 صفحه از کتاب را روخوانی کردم تا اینکه تمام شد، معلم ادبیات فقط یک کلمه گفت : "احسنت"

من هنوز از آن معلم متشکرم که با وجود لکنت من ، فرقی بین من و دیگران ایجاد نکرد و باز هم متشکرم از احسنتی که به من گفت.اغراق نکرده ام اگر گفته باشم چنان تغییری در زندگی ام بوجود آمد که موفقیت های چشمگیری در رشته مورد علاقه ام  برایم فراهم شد،چند سال بعد حتی مصاحبه تلوزیونی و رادیویی و ... و تشویق ریاست جمهوری (خاتمی)  در واقع  تمام چیزهایی که در دوران دانش آموز بودن از بالاترین افتخارات است. انگار یکباره سدی که مانع تمام کارهایم میشد  و تمامی انرژی من را محدود می کرد، فروریخت و توانستم به هر چه که استحقاق آن را داشتم برسم،

آن سالها گذشت و هنوز هم لکنت دارم ولی خیلی کمتر و در شرایط کاری کمتر بروز می کند، درمان لکنت یک پروسه است نه یک مرحله.باید همیشه با شما باشد ، ولی هرچه زودتر می توانید یک دوره درمانی را با جدیت شروع کنید.
 باور کنید شما جوان عزیزی که در کلاس درس جواب را میدانی و نمی گویی ، تنها کسی که مانع ات هست،خودت هستی.
خارج شده است
مهران(دانشجوی پزشکی)
کاربر نیمه فعال
**
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 78


mehranon
ديدن مشخصات
« پاسخ #10 : 25 بهمن 1388,ساعت 17:49:56 »

سلام

من تا حالا خاطره ننوشتم نميدونم چيزي كه مينويسم از نظر جمله بندي خوبه يا نه ببخشيد اگه بد نوشتم

من هم مانند همه از وقتي يادم مياد با اين غول بزرگ و بي شاخو دم لكنت زبان(دوستمه)باهاش سروكار داشتم من هم اوايل يعني دوران كودكي(دبستان)چند سال گفتار درماني رفتم اما متاسفانه نتيجه مطلوب حاصل نشد(شايد شد كه الان به نظرم مشكلي ندارم)اما در كل كاملا خوب نشدم دوران راهنمايي هم كه گفتار درماني رفتم كه خود پزشك ميگفت تو اصلا مشكل نداري فقط عجله ميكني و سخت ميگيري(خب اين خودش مشكله)در كل ديگه بعد از سوم راهنمايي گفتار درماني نرفتم تا الان حالا تا اينده ببينم چي ميشه
از مشكلات لكنت زبان از كجا بگي كه هيچ كجاش دلپسند نيست از اونجا براتون بگم كه من ابتدايي ترين كارهارو مجبور بودم با پدرم يا مادرم انجام بدم(لباس خريدن،سوار تاكسي شدن،و....)
دوستان من واقعا اعتراف كنم من تا دوم دبيرستان يه مجسمه بودم كه 999% به پدرم و مادرم براي انجام كارام وابسته بودم اما نميدونم چي بود(كه حتما لطف خدا هست)اما سوم دبيرستان من از شروع واقعا به خودم يك اعتماد به نفس كامل داشتم يعني بدون استرس و نگراني(سوار تاكسي شدم،با كساني كه هزار سال فكر نميكردم باهاشون صحبت كنم(از نظر غريبه بودن)صحبت كردم) و خيلي كاراي ديگه حتي در مدرسه جلوي 30 نفر دانش اموز كنفرانس هم دادم كه خودم اولين بار رو واقعا خيلي خوشحال شدم كه از اون به بعد همين كنفرانس باعث شد تا حد بسيار زيادي در روحيه من تاثيير بزاره سال بعد پيش دانشگاهي سال بعد هم كنكور الان هم با توجه به رشتم كه تجربي بودم الان پزشكي قبول شدم دانشگاه بوعلي همدان(ورودي88) دوستان باور كنيد الان من اينجام توي يك دانشكده كه واقعا همه چيش با صحبت كردنه اينجا هم روزاي اول شايدم بيشتر ماهاي اول واقعا برام سخت بود كه حتي صحبت كنم در كلاس جلو يه عالمه دختر و پسر اما كم كم عادت شد)


فقط چند نصيحت يا گفتن تجربه:
1- اگر كسي مصخرتون كرد در هر جايي اصلا بهش توجه نكنيد و روحيه خودتون رو خراب نكنيد
2- هميشه بگيد من از اون يكي بهترم برترم بالاترم(خودم هميشه اينو ميگم)
3- به خودتون اعتماد داشته باشيد(مثال ساده وقتي گفتن يه كتاب بخون اصلا فكر كنيد هيچ كس پيش شما نيست تنهاييد و با ارامش 100% بخونيد)
4- در مواقع تنهايي استفاده بهينه كنيد(من خودم هر وقت تنها بودم اواز ميخوندم باور كنيد چندين بار حدود 3 ساعت يك بند اواز خوندم بدون يك لكنت)
5- وقتي لكنت ميكنيد به چشماي طرف نگاه كنيد ارامش ميگيرد

همين
خارج شده است

بزرگترين پزشك خداست...
همسر خوب،خانواده خوب رمز موفقيت
Moh3n
کاربر نیمه فعال
**
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 73



ديدن مشخصات آدرس ايميل
« پاسخ #11 : 27 فروردين 1389,ساعت 03:39:57 »

بتی جان واقعاً دستت درد نکنه، خاطراتت واو به واو خاطرات منم هست.
با این تفاوت که من نتونستم ادامه تحصیل بدم و با هزار و یک بد بختی تونستم فقط دیپلم بگیرم.ایشالا تو هم موفق تر بشی.
خارج شده است
رمضانی(مدیر تالار)
مدیر انجمن
کاربر فعال
*****
آفلاین آفلاین

تعداد ارسال: 178



ديدن مشخصات
« پاسخ #12 : 21 خرداد 1389,ساعت 19:50:56 »

خب من این خاطرات رو نگفتم. ولی از امشب توی یه پست جدید یه ذرشو میگم. هرچند بعد از دو سال فکر کنم چیزی یادم نمونده باشه. اما هرجا لکنت بوده تا ابد یادم میمونه!
خارج شده است

[dir:ltr]


[/dir]
صفحه: [1]   بالا
  چاپ صفحه  
 
پرش به :